پاکنویس

۹۷/۰۲/۰۳
۲۳:۲۲

از کدوم سیاره اومدی متفاوت؟

۶ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۲/۰۱
۰۳:۴۲

انگار تنهایی یه صندلیه که دارن به زور میکننش تو حلقم

نوید، یکی از اون پیانو ها رو بذار توش بمیرم

تخیلم رو راه انداختی پسر. وقتی میگی بیا تو گروه من واستا، همزمان که دسته های فوتبال دستی و تکون میدم بهت فکر میکنم. بهت یاد میدم وقتی از اون طرف اتوبان منو دیدی، در لحظه یه داستان کوتاه طراحی کنی. بعد بیاریش تو قالب نمایشنامه. و تا وقتی که بهم میرسی اجرا کنی. مثل یه پرفومنس. بهم موسیقی یاد میدی. تو گرگ و میش هوا که چراغ زردای شهرک اکباتان روشن میشه ساز دهنی میزنم کنارت. تو خیابون. با پولش میریم تو اون کافه هه که اون حاج اقاهه توش میشینه باهامون حرف میزنه. که روزبه رو از من و تو بیشتر دوست داره‌. گل اول و میزنیم. من وسط بازی چندبار بهت گفتم ببخشید. جوابمو دادی: اصلا نگران نباش. نوید. اخرین باری که یکی شبیه فیلما بود نزدیک بود منو لز کنه. هم کلاسی دبیرستانی م بود. بعد اون ادم دیگه ای یادم نمیاد. میخوام بگم وقتی ده نفری کنار زمین اسکیت پارک لاله حلقه میزنیم و فقط من و توییم که میشینیم رو جدول کنار چمن ها حس خوبی میده بهم. فکر میکنم دارم توی یه سکانسی از این فیلم ها بازی میکنم که دوستشون دارم. واس خاطر وجود توئه. از اینکه میتونی الاف تو بازارچه سنتی، چهار پنج ساعت وقتتو با سیگار و هر ادمی که جلوت میشینه تلف کنی هم خوشم میاد. بعد گل دوم از شدت هیجان جفت دستا رو میاریم بالا و محکم میزنیمشون بهم. سعی میکنم نشون بدم حواسم اصلا به تو نیست. منم ادمی ام که همیشه خواستم دنیام پر از حس باشه. نفهمیدم کیا از کجا این جامعه شناسی فوکو و خبرگزاری فارس و بحث فمنیسم و کردن تو زندگیم. اگه نبودن میتونستم از این حس الافی سه چهار ساعته کنارت لذت ببرم. تنهایی یه صندلی گنده س که یکی داره به زور می چپونتش تو گلوم. ولی تو وقتی میخوای برام خاطره تعریف کنی یا یه فیلم تو گوشیت بهم نشون بدی حالم بهتر میشه. میخوام بهت یاد بدم از هفته فقط یه روزشو بذاری برای الافی و علف. بقیه شو خرج چیزای دیگه کنی. یه روز خبرگزاری فارس. یه روز تمرین موسیقی. یا مثلا چطور دیدار ها رو جذاب کنی. به جای بلند شدن و دست دادن همیشگی، بیا کار باحال تری کنیم. وقتی بریم سر تمرین های بیان و بدن از پسش برمیایم. گل سوم رو میزنیم. من بهتر بازی میکنم. تو یه سری اطلاح انگلیسی میپرونی وسط بازی. من تحت تاثیر قرار می گیرم. تخیلم رو راه انداختی. ته همه خیابون های تهران و باهات در میارم. از اینکه موسیقی بلدی خوشم میاد. و از اینکه موهات بلندن. همچین تصویری و بیار تو ذهنت: یکی داره به زور یه صندلی میچپونه تو گلوم. من دارم زجر میکشم. اون صندلی سرجاشه. من یهو تو رو میبینم. اخمام باز میشه. و چشم هام راه رفتنت رو دنبال میکنه. و صندلی همچنان سرجاشه.
گل اخر و که میزنیم بازی تموم میشه. گروه ما میبره. تو باس یارتو عوض کنی. اینکه چشات ابی برام مهم نیست. از این خوشم میاد که میتونم تخیل کنم چقد وقت داری برای خل بازی. بهم میگی: خیلی تیم خفنی ایم.
مرسی دم خدافظی بغلم کردی. اولین بار بود که پسری بغلم میکرد. هرچند تصورم از اولین بار چیز دیگه ای بود. ترجیحم این بود عاشقانه باشه و یکمم مور مور بشم. نه انقد خشک و خالی و خدافظی طوری. ولی باز خوب بود.
لبخند میزنم. بهت میگم: آره. تیم خفنی ایم.

۹ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۲۸
۱۶:۴۷

:)

من با این قالب دیگه چیزی از دنیای وبلاگ نویسی نمیخوام:دی
خیلی متفاوت و خوش رنگ و خوب و منه. خود من. و در کنار این ها چون وقت و انرژی و فکر روش گذاشته شده، ارزشمند ترین کادوی تولدیه که امسال گرفتم.
مرسی جناب رامین. خیلی مرسی. در حد ذوق مرگی مرسی:)
۲۲ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۲۵
۱۷:۱۴

بخوام خلاصه بگم

زندگی گه نیست. نحوه مواجهه ما با ضعف هایمان است که ریده!
۱۶ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۲۴
۱۱:۰۵

به جاش تئاتر ببینید

سینما مرده و هنر نیست. اینکه مجبور باشی به خاطر بی خاصیتی چیزی که از بچگی دوستش داشتی آن را رها کنی کار سختی ست.

چند وقت پیش از یک دست فروش یازده تا فیلم را به عنوان آخرین فیلم هایی که قرار است جدی ببینم خریدم و در تمام مدت پیاده روی سفت چسبانده بودمشان به خودم. دنبال احساس خداحافظی می گشتم. 

این فضای خالی را با تئاتر پر میکنم. و ادبیات. به هرحال یک روز فراموش می شود...

۱۲ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۲۲
۲۳:۲۳

کلیشه ی غم و تنهایی

هشت مگه: دانلود

۳ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۲۱
۰۲:۱۵

دنیای عاشقانه/ دنیای شخصی

یک جایی در نمایشنامه سوتفاهم آلبرکامو، ماریا، همسر ژان، در جریان بحثی که با او دارد، آنقدر اذیت می شود که گوش هایش را می گیرد تا دیگر حرف های ژان را نشنود. توجیه ماریا برای رفتارش این بود که آن لحظه ژان با لحن دنیای شخصی خودش حرف میزد. نه لحن دنیای عاشقانه اش.
دوبار نمایشنامه را خوانده ام و هردوبار فقط واکنش ماریا برایم تامل برانگیز بوده. ایده ای از همان موقع به ذهنم رسیده که میخواهم برایش تلاش کنم: دنیای شخصی مقابل یک دنیای عاشقانه قرار دارد. و ما به اندازه کافی وقت برای تنها بودن با خودمان را داریم. اگر انتخابمان این است که در دنیای عاشقانه ای زندگی کنیم، از همان لحظه که تنهایی را ترک میکنیم باید خودمان و این دنیای شخصی را کنار بگذاریم و در رابطه ساخته شده حل شویم. به جای آنکه فهم دنیا و حرف هایمان را وظیفه یا معیاری برای دوست داشتن فرد مقابل بدانیم، تلاش کنیم با او به زبانی مشترک و ساختن یک دنیا با مفاهیمی که برای جفتمان قابل درک است برسیم. دریافت هرآنچه که در دنیای شخصی به دست آورده ایم را بسپاریم به فرد مقابل و دغدغه ش را نداشته باشیم. دغدغه دریافت شدن را به دغدغه دریافت کردن تغییر بدهیم. در یک رابطه، در طرف مقابل و دنیای شخصی ش حل شویم. خودمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم وقت برای تنها ماندن، خودمان را دوست داشتن، دنبال کردن علایق شخصی و رسیدن به درونیات زیاد است. حداقل برای آدمی که دوست دارد عاشق باشد.
پس نوشت: از دنیای شخصی البته به هیچ وجه نباید غافل شد.هنوز نمیدانم می شود با قطعیت مرز زمانی ساخت یا نه. ولی زیاد حرف نزدن و دیدار های مقطعی و کوتاه مدت برای آدم هایی که میخواهند کیفیت دنیای عاشقانه شان به کیفیت دنیای شخصی شان بستگی داشته باشد کمک می کند.  
۱۲ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۱۹
۱۳:۰۲

خدافظ تهران

http://s8.picofile.com/file/8323223950/IMG_9614.JPG

۱۲ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۱۷
۱۱:۵۵

مهسا برام نوشته

نیاز دارم سیگار بکشم جلوت تا بهت نشون بدم هنوز اونقد حرفه ای نشدم که دودش نره توی چشمام و بعد توی یه مکان عمومی یه فحش ناموس و اول با صدای بلند بگم ولی وقتی به حروف اخر رسید یهو تن صدامو کم کنم تا جفتی بخندیم. مهسا توی این دنیا هرچیم سعی کنی یه جوری با دنیاهای متفاوت آدم های متفاوت اطراف خودتو جفت و جور کنی تا دوستی یا حتی ساده تر و سطحی تر، معاشرتی شکل بگیره، بازم نتیجه خیلی شیرین نیست. من آدم شبیه خودم رو میخوام. برام ابی میخونی؟

مهسا مهسا... مهسا برام نوشته :
تقدیم ب نرگس سبز

عجیب فکر میکنم ک ما شبیه همیم.حتا اگر در نقطه مقابل یکدگر هم باشیم اما یک تضاد لذتبخشی بینمان هست میدانم.تو از ان دست ادمها هستی ک میشود کنارشان راحت از شگفت انگیز ترین صحنه های سینمایی حرف زد ک برای من قشنگی اش فقط در ترکیب رنگ ها و موسیقی است.هیچ اتفاق خاصی توی ان سکانس هم ک نباشد باز تو میفهمی ترکیب رنگها و بوها و صداها چقدر میتواند خلق کننده یک صحنه شگرف باشد.تو از ان ادمها هستی ک میتوان کنارشان تا صبح فحش ناموس داد ب دنیاوبرای ادمهایی ک امدند و کشتند و بردند و رفتند تله گذاشت و نترسید.با تو میتوان بدون ترس از نگاه ادمها چانه مقنعه را از عمد کج کرد یا آلسترهای رنگی  را لنگه ب لنگه پوشید و سوییتشرتها را مثل چاله میدانی ها روی دوش انداخت و با صدای بلند بمرانی خواند با صدای بلند خندید با صدای بلند گریه کرد.با تو حتی میشود تفمان را بندازیم روی قضاوت ادمها..عجیب فکر میکنم ک ما شبیه همیم و میتوانیم دوست های ازراه دور فوق العاده ای باشیم و گنده دماغی تو ب غرغرهای من و گنده دماغی من ب فحش های تو در!کاش با هم سفر میرفتیم.کاش باهم یک رادیو ی قدیمی را روشن کنیم و تو درحالیکه دود سیگارت را پرت میکنی سمت مخالف من ,دوتا فنجان چای سیاه بگذارم روی دیواره حلبی یک ارتفاع بلند بعد پتو را تا زیر چانه مان بالا بکشیم و چراغ های شهر را با تنگ کردن چشممان بوکه کنیم و توی رادیو قدیمی کسی برایمان با صدای شاملو شعر بخاند و ما زیر لب تکرارش کنیم.من ب خودم قول داده ام امسال بیایم گرگان من ب خودم قول داده ام امسال تو را یا بین کوچه پس کوچه های گرگان ببینم یا تبریز!من ب خودم قول داده ام باهم یک سفر خارج میرویم.باهم دعوا میکنیم.همدیگر را کتک میزنیم باهم قهر میکنیم و باز اشتی و باز سفر میکنیم و باز تو کوله سنگینتر را میدهی ب من و من باز زیرلبم فحش ناجور میدهت تو باز انگشت سومت را سمت من میگیری و میخندی و من باز ب هیچ جایم نیست و چشمهایم را میبندم با صدای خودم برایت اواز میخانم.راستی کدام اواز را برایت بخانم رفیق؟

۱۰ نظر
نرگس سبز
۹۷/۰۱/۱۵
۱۱:۳۷

diary of narges

این فایل: دانلود

یک ایده یکهویی بود. دم دستی. که قابلیت گم شدن لا به لای هزار تا ایده و کار قوی تر دیگر را داشت. فقط برایش فرستادم تا با آن قسمت از وجودم که عمیقا دوست دارد دیوانه باشد، عمیقا دوست دارد، آشنا شود. چند وقت بعد روی صدایم موسیقی گذاشت. اسمم را گذاشت روی فایل. و بدون هیچ حرفی برایم فرستاد.

دوستش دارم. که حواسش هست. که از هرکار کوچکی که انجام می دهم ذوق می کند. که توجهش شکل متفاوتی دارد. که با تمام شکایت ها و غرغر ها و بهانه گیری هایم، در مورد شیوه های دوست داشتن و توجه کردن های خودش مصمم است.

تا ثبت شود و بماند.

۱۲ نظر
نرگس سبز