خوددرگیری مزمن

بزرگ‌ترین ترس‌تان؟

از دست دادن عزیز ترین آدم زندگیم


اولین خاطره‌ای که در ذهن‌تان هست؟

سه سالم بود که با مامان تنهایی رفتیم تبریز توی یک آپارتمان که کفش موزاییک بود و توی سرما خوابیدیم. خیلی سرد بود.

کدام انسان در قید حیات را بیش از بقیه تحسین‌ می‌کنید و چرا؟

مسعود فراستی. چون با سواد و صریح و بی پروا ست

چه خصلتی در خودتان می‌بینید که به نظرتان تاسف‌آور است؟

تنبلی

گران‌بهاترین مایملک‌تان؟

یادگاری های کوچک از آدم ها

دوست دارید کجا زندگی کنید؟

یک خونه ی روستایی در یکی از روستاهای گیلان که تا تهران دو ساعت فاصله داشته باشه

بزرگ‌ترین قدرتی که مایل بودید می‌داشتید؟

درک کردن دیگران

چه چیزی افسرده‌تان می‌کند؟

وقتی از غرورم میگذرم اما نتیجه ی خوبی دریافت نمیکنم

به خاطر چه چیز به والدین‌تان مدیون هستید؟

به خاطر همه چیز

عطر مورد علاقه‌تان؟

یک عطر قدیمی که هیچی ازش باقی نمونده و مال خواهرمه و هر وقت درشو بو میکشم مست میشم

کلمه محبوب‌تان؟

چشم

کتاب مورد علاقه‌تان؟

ناتور دشت سلینجر

بدترین چیزی که کسی به شما گفته؟

فحش داده زشته

دوست داشتید بیشتر به چه کسانی می‌گفتید متاسفم و چرا؟

به آدم هایی که در هر شرایطی کنارم هستن و برام وقت میذارن. چون قدرشونو ندونستم و هیچ وقت براشون جبران نکردم

گناه‌آلودترین لذت‌تان؟

نمیتونم بگم

عشق شبیه چیست؟

خیال

شده به کسی بگویید «دوستت دارم» و دوستش نداشته باشید؟

بله

بزرگ‌ترین ناامیدی‌تان؟

کم عقلی. کند ذهنی

اگر می‌توانستید گذشته‌تان را اصلاح کنید، چه چیزی را تغییر می‌دادید؟

کم تر وقت تلف می کردم.

اگر می‌توانستید به زمان گذشته برگردید، به چه زمانی می‌رفتید؟

زمان حضرت علی

آخرین بار چه زمانی و چرا گریه کردید؟

دیشب برای تصور کردن یک موقعیت بد

چطور آرام می‌شوید؟

محبت دریافت کنم

چه چیز به‌خصوصی کیفیت زندگی‌تان را بهتر می‌کرد؟

تلاش

از نظر خودتان، بزرگ‌ترین دستاوردتان چیست؟

عطش به یادگیری

شب‌ها چه چیزی بیدارتان نگه می‌دارد؟

فکر کردن. 

دوست دارید در مراسم خاکسپاری‌تان چه آهنگی نواخته شود؟

یکی از آهنگ های یان تیرسن

و مایلید چطور در ذهن دیگران باقی بمانید

عاقل

بهترین درسی که از زندگی آموختید؟

قبل از هر کاری فکر زیاد کنم. قدر یک ساعت!

همین حالا دوست داشتید کجا بودید؟

کافه راندوو:))

یک جوک به ما بگویید.

کسی ب تابستون چیزی گفته انقدر داغ کرده؟:))

+ اینجا

۱۱
آبان دخت ...
۰۷ مرداد ۲۲:۰۵
عه وا توهم این چالشه رو برگزار کردی :)))

جالب بودن...جوکت هم خیلی باحال بود :دی

پاسخ :

خوشم میاد به سوالات جواب بدم:)

مرسی:)
صبا ...
۰۷ مرداد ۲۲:۰۶
چه جوابای باحالی:))
تو هم مثل من از آدم های صریح خوشت میاد.بزن قدش ؛)
عشق شبیه چیست؟خیال:)

پاسخ :

:D
اگر از لذت بخش ترین کشفیات زندگی می پرسید، می گفتم کشف اشتراکات با آدم هایی که دوستشون دارم:)
خیال...
مَرد غَربی
۰۷ مرداد ۲۲:۲۰
از چالش خوشم نمیاد :|
ولی جالب بود :))

پاسخ :

ب عنوان چالش جواب ندادم. خوشم میاد مصاحبه بشم کلا:))
:D
مَرد غَربی
۰۷ مرداد ۲۲:۳۳
واقعا؟!
پس لازم شد یه مصاحبه مفصل با شما انجام بدیم :))

پاسخ :

اخ همیشه میخواستم این درخواست و داشته باشم ولی ب نظر خیلی سخیف و ایناست
حتما هماهنگی کنین خب؟:))
مَرد غَربی
۰۷ مرداد ۲۲:۳۹
چشم :)
شما کی وقت دارید واسه مصاحبه خانم؟؟؟
:))

پاسخ :

متشکرم:D
هر زمان از شبانه روز:))
علی . ج
۰۷ مرداد ۲۲:۴۵
ناطر دشت .. یه کتابی که اگه مانندِش بیاد من اسمَم رو عوض میکنم میزارم غضنفر :|
عآغآ این کتاب یکدونست :)))
دستِ سیلنجر درد نکنه :))

پاسخ :

موافقم. و حاضرم شرط ببندم کسی تو دنیا وجود نداره ک ب اندازه ی من هولدن و دوست داشته باشه:D
خود سلینجرم دیگ نتونست چیزی مث ناتور دشت بنویسه:))
علی گوهری
۰۷ مرداد ۲۲:۵۱
ممنون شرکت کردین :)

میشه بپرسم چرا فراستی؟! آخه نمیشه هیچوقت قاطعانه درمورد چیزی نظر داد و آقای فراستی معمولا خیلی قطعی درمورد یه فیلم حکم میدن
دوست دارم نظرتون رو دقیقتر در این رابطه بدونم اگه واستون مشکل نیست

زمان امام علی
جواب تامل برانگیزی بود

ناتور دشت عزیز من
به شدت دوست داشتنی :)

بازم ممنون

پاسخ :

خواهش میکنم:)

من هم قبلا معتقد بودم نمیشه راجب همه چی قاطعانه جواب داد اما بعدها فهمیدم فقط بعضی موضوعات اینطورن. بله با استدلال صحبت میکنه و وقتی میگ بده، چرایی ش رو هم میگ. به نظرم فهم و هرش زیادی داره. مثال میزنم توی فیلم در دنیای تو ساعت چند است گفت اگر بازیگرهای زوج کسانی بودن ک  مخاطب نمیدونست در خارج از فیلم هم زن و شوهر هستن و حتی اگر از نابازیگر استفاده میشد فیلم باور پذیر تَر بود. چون ذهن در تمام طول فیلم مدام برای خودش تکرار میکنه ک این تنها فیلمه چرا ک لیلا حاتمی و علی مصفا در واقعیت زن و شوهر هستن و الان دارن بازی میکنن. این شما رو شگفت زده نمیکنه؟
صحبت کردن در مورد سینما قاطعیت نیاز داره. میشه یه قضیه رو از زوایای مختلف بررسی کرد و تفکر و زیر سوْال برد و بعد ب جواب قاطعانه رسید.  فیلم با ذهن مخاطب ور میره. ذهن هم موضوعی ست ک میشه کاملا قاطعانه راجبش حرف زد. مثل اینکه پشت مغز مخچه وجود داره. این یک علم قاطعانه است. تکنیک های مربوط ب فیلم هم با مغز سر و کار داره و اثراتش روی ذهن کاملا عینی
اما در مورد مفاهیم و عقاید. هرکسی در دنیا قاطعانه از تفکر خودش دفاع میکنه. استدلال میاره و مباحثه میکنه. ممکن درست باشه یا غلط. ک إشکالی هم نداره. قدیم ها هم فلاسفه ب جد از تفکرات معیوب خودشون دفاع میکردن. حالا با اعتقاداتش کار ندارم.  و از همه مهم تَر اینک با کسی تعارف نداره. صریح و از پنهان کردن و در لفافه حرف زدن پرهیز میکنه. و برای منی ک تا اخر عمرم أدر لفافه حرف زدن متنفرم این شخصیت فوق العاده است. 
چیزهای ریز تری هم وجود داره مثل اینک وقت تلف نمیکنه با سواده از بالا نگاه نمیکنه از کارگردان هایی ک ب مردم میگن ابله چون فیلمشون فروش نرفته حمایت نمیکنه و ب شدت ملی گراست. و بحث اصلی ش هم در نقد فیلم های معروف جشنواره ای هم ملی گرایی ست. زیاد خونده و زیاد میدونه. همه ی اینا:)
علی . ج
۰۷ مرداد ۲۲:۵۱
+ چه ساده و روون مینوسی :))
++ نیازی به گفتن نیس ولی ؛ دنبالی :)

پاسخ :

مچکر:)
علی . ج
۰۷ مرداد ۲۲:۵۴
آخرش نفهمیدیم ناطور دسته یا ناتور :|

پاسخ :

:)))
ف.ن
۰۷ مرداد ۲۳:۳۰
جواب من به این سوال ها:

ضرر کرده، بمیرم.

تابوتِ پدربزرگِ مادری، توی حیاط خانه اش. وقتی دو سالم بود.

آن دختر جوانی که مَردش را بدرقه کرد. چه دلی داشت.

خیره سری پیشِ خداوند

علاقه به یک فرمانده

در یک مزرعه ی سبزِ سبز. در یک خانه ی چوبی. پیشِ او.

نامرئی بشم

گناه، وقتی که همون لحظه به یادم میاد داره می بینه

نذاشتن راحت به خواسته هام برسم. باعث شدن تلاش برای علاقه رو یاد بگیرم.

گلاب

رویا

یادگاران، کتابِ حاج احمد متوسلیان

تهمتی زد که بعدها فهمیدم راست گفته

پدر و مادرم. اون طور که می خوان نمی تونم بشم. نمی خوام بشم.

تصور زندگی با او

کهکشان

بله

وقت کم آوردن

وقتی که دخترعمه زمستان 89 به وبلاگش سر زد، کنجکاوی نمی کردم.

جوانیِ حضرت علی را می دیدم.

امروز صبحِ زود. خوابِ غمگینی دیدم. اما، همین چند دقیقه پیش هم گریه کردم. مرگم رو تصور کردم.

چشم هام را می بندم.

وجود خارجی مسیح و امیرعباس

سرسختم.

ترس

اذانی که مهدی یراحی خواند.

هر بار که به یادم افتادند، با بغض بگویند چقدر زود رفت.

انسان بودن سخت و سنگینِ.

پشتِ سرِ او

عربستان، در صفِ مبارزه با تروریسم.

پاسخ :

مرسی ک به همشون جواب دادی
عشق شبیه کهکشان؟:)
مرسی ک جواب دادی
مرسی
جالب بودن خیلی...
Lady cyan ※※
۰۸ مرداد ۱۲:۲۴
:))))))))))
شمام نوشتی پس :))))
خیلی خوب بود حساش :))))

پاسخ :

:D
:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان