از بزرگ ترین آرزوهای زندگیم اینه که سه نفری بشینیم دور یکی از میز های کافه راندوو و اونقدر تمرکز و جدیت و اهمیت تو نگاه جفتتون، وقتی دارین چیزی از من میخونین، ببینم که در لحظه حس کنم دیگ چیزی از خدا نمیخوام.بعد صداهاتون. بعد حرف زدن راجب سینما و ادبیات. بعد من بشینم کنار و لذت ببرم وقتی به ساعت نگاه میکنم و میبینم یک عالمه گذشته و شما به خاطر اینکه درگیر حرف زدن سر چیزهایی هستین که من هیچی ازشون نمیدونم، متوجه نمیشین نوشیدنی هایی که هر یه ساعت یه بار میاد رو میز کار منه.

+از جمله رویاهایی که همه بهش میخندن.

++ کافه راندوو کافه ی مسعود فراستی ست.