یک خوشبختی آمیخته با بدبختی.

هیچ کس به آن شماره ی کوفتی زنگ نمی زد. فقط چون خودم خجالت می کشم و باید سعی کنم رفتار اجتماعی تری داشته باشم. بعد از کلی اصرار مامان شماره را گرفت. بعد از پنج دقیقه داشت علاقه ام را به مسعود فراستی به مردی که پشت خط بود شرح می داد. زدم توی سرم و خیلی اسلو موشن گفتم:« نــــــه تو روخـــــــدا نــــــــگو» مرد گفت چون برنامه ی یک حبه نقد برای نوجوانان پانزده تا بیست سال تهرانی ست و کلاس ها هر هفته سه شنبه برگزار می شود و من در یک شهرستان لعنتی کوچک زندگی میکنم فقط می توانم در یک مجله نقد بنویسم و مسعود فراستی آن ها را می خواند و نظرش را برایم می نویسد. همانطور که شکل خوشحال ترین موجود دنیا بودم بین من و بابا یک بحث کوچکی پیش آمد که خواستم با کوباندن در اتاق تمام اش کنم. در را که با شدت به سمت جلو هول دادم یکم مانده به بسته شدن نگهش داشتم. کمی بازش کردم و از پشت در، صورتم را به یک لبخند بزرگ تبدیل کردم و با چشم های ریز و صدای خیلی آرام گفتم:« بابا من دیگه بزرگ شدم. سال بعد به سن قانونی می رسم.» بعد روی اخم بابا در را آرام بستم. فکر میکنین به حرفی که زدم اعتقاد قلبی دارم؟ به هیچ وجه. در عین حال که داشتم به نقد و بحثی که بابا داشتم فکر می کردم، به موج نوی سینما فرانسه و کایه دو سینما هم فکر میکردم. به اینکه چند روز دیگر آزمون است و من هیچ، و به معنای واقعی کلمه هیچ نخوانده ام هم فکر می کردم. به اینکه چطور کتاب جدیدم را روی کتاب درسی بگذارم که هرکس سرزده داخل شد فکر کند دارم درس می خوانم هم فکر کردم. مخم سوت کشید. یک صحنه از عروس مرده اسکلتی برای ویکتور سرنوشت ویکتوریا را می خواند. روی صندلی ایستادم و سعی کردم همزمان با آهنگ ادای اسکلت را در بیاورم. دستم را که بالا کردم خورد به پنکه ی سخفی. آوردم اش پایین و نگاهش کردم. بعد دور اتاق چرخیدم و مدام گفتم خداروشکر. بابا گفته بود دختر هم کارش روزی دوازده ساعت درس می خواند. من آزمون جمعه را گند می زنم. هنوز راجب کایه دو سینما ننوشته ام. من از کنکور متنفرم. انگشت هم کم کم درد گرفته.

۱۱
مرد غربی
۱۰ مرداد ۲۲:۳۴
کنکور دارید؟؟

پاسخ :

بله
مرد غربی
۱۰ مرداد ۲۲:۴۷
موفق باشید.:)

پاسخ :

نیستم:(
مرد غربی
۱۰ مرداد ۲۲:۵۰
چرا؟
سعی کنید بشید

پاسخ :

نمیتونم سعی کنم. یه نیروی فوق بشری نمیذاره
آقای خوش فکر
۱۰ مرداد ۲۲:۵۵
اون کتاب زیری رو حتما دقیق بخونید ، چون قیدهاش هم مهمه :)

پاسخ :

نمک نپاشید رو زخم من:((
ترانه ××
۱۱ مرداد ۰۲:۱۱
عه من یک سال از کنکورم می گذره و کاملا درکت می کنم ، شرایط سختیه ولی زود می گذره خیلی زود . 

پاسخ :

اره میگذره. همش شکل یه خواب ک بالاخره تموم میشه. کامل از بین میره.انگار اصن نبوده
reza majdi
۱۱ مرداد ۱۲:۰۲
ان شاءالله موفق باشین

پاسخ :

ممنونم از شما
zahra
۱۱ مرداد ۱۳:۰۵
بزن قدش.باهات موافقم.
هم اینکه کتاب رو جوری بگیری که دیگران فکر کنن داری درس میخونی(خودم اینکارو زیاد کردمD:) هم اینکه از کنکور متنفرم.منم رسمن کاملن عقلن هر جوری که بگی حتی یک درصد هم درسمو نخوندم.حتیییی یک درصد

پاسخ :

بخون زهرایییییی.بخوووووون 
masi Rika
۱۱ مرداد ۱۴:۱۲
لذت ببر از درس خوندن!همونقدر که از کتاب خوندن لذت میبری!سخته ولی شدنیه!:)
آزمون این هفته م که....اووووووووف!!! :"""""

پاسخ :

نمیتونم سردرد میگیرم. دلم میخواد گریه کنم

مرگ بر ازمون.
زین العابدین
۱۱ مرداد ۲۱:۳۳
حالا نظر من که مهم نیست ولی به نظرم امسال جدی تر به کنکور فکر کنید با یه سال فاصله افتادن با آرزوتون اتفاقی نمی افته عوضش من قول میدم به جای 120 سال، 121 سال عمر کنید که این یه سال از اونطرف جبران شه، خوبه؟

پاسخ :

خیلی عالیه:))
مچکرم. سعی خودمو میکنم:)
zahra
۱۶ مرداد ۲۱:۲۷
هه هه هه هه.فکر کردی....تازه رفتم کلی کتاب خریدم...همینجوری داره آمار کتابام بیشتر میشهD:
آبجیم میگه زهرا کمر بسته به افزایش ساعت مطالعه ی کشور:\
وسطای عقاید یه دلقکم...بیشعوری گرفتم بخونم که دیگه بیشعور نباشم:)))......تازه جدیدن هم رفتم کتاب پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد رو گرفتمD:
خمیر بازی خریدم..وسایل دستبند درست کردن گرفتم...مکعب روبیک گرفتم...
کلن هررر چیییزیییییی که بگی واسه ی پر کردن وقتم دور از کتاب رفتم تهیه کردم:\\\\\\\\

پاسخ :

آفرین :)
zahra
۱۶ مرداد ۲۱:۲۸
اهان تازههههههههههه..ازون منگوله هایی که ماعده درست کرده بود هم درست میکنم:\\

پاسخ :

حتما درست کن:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان