عکاس پرتره ی قرن بیستم

دستش خورده؟ ادا در آورده؟ الکی مثلا من دارم به افق های دور نگاه میکنم؟ یک احتمال هم هست که یک عطر زنانه حواسش را پرت کرده باشد.

خیلی تعجب آور بود. کادر عکسی که زن سیاه پوست وسط ایستاده بود و به دوربین زل میزد کج بود. طرف از نردبان یک طوری عکس گرفته بود که انگار عجله داشته بعدش بلافاصله برود دستشویی. یه عکس دیگه هم بود، میدیدی تا بالای ماشین همه چی درست است و بعد یکهو سقف خانه ی پشتی بریده می شد. چشمت دو دو میزد. ذهنت گیج می شد. هیچ جذابیت تصویری ای نداشت. پسر، افتضاح بود. 

اوضاع وقتی تغییر کرد که یکهویی چشمم افتاد به عنوان. دیدم نوشته :" early work"

قضیه کاملا روشن شد. هیچ کس وقتی از شکم مادر بیرون می آید عکاس یا هرچیز حسابی دیگری نیست. طرف از سنگ مستراح هم دریغ نکرده! دوربین اش را روی سه پایه کاشته، چشم هایش را باز کرده و هرچیزی که دیده به ثبت رسانده. وقتی هنوز توانایی اش به حدی نرسیده بود که تصویر ذهنی را به تصویری حقیقی تبدیل کند. پسر. هنوز بلد نبود چطور دوربین بگیرد که کادر لااقل کج نباشد!

آرنولد نیومن، مقام عکاس پرتره قرن بیستم را گرفت. کسی که کنار تمام عکس های نپخته و خام و زیر دندان کاملا حس شو، پرتره هایی دارد که مردمک چشم را گشاد می کند. به پرتره هایش می گویند " پرتره های زیست محیطی". اینطور که آدم را می گذارد وسط زندگی اش. با جزئیات زندگی اش. یا کلیات. بعد همه را با هم ثبت می کند. تمام آن چیز هایی که به سوژه اش هویت می بخشند.


ایگور استراوینسکی


آرنولد نیومن، مجموعه ای دارد از پرتره های آدم های درست حسابی زمان خودش. وقتی حالا دستش راه افتاده و بلد شده یک نقاش را چطور پشت میز پر از قلم مو و رنگ بگذارد و از همه آن ها طوری عکس بگیرد که آدم حس کند نگاه سوژش با مخاطب در حال احوال پرسی ست. جدی. وقتی رسیدم به خیلی از لبخند ها و نگاه هایی که پشت آن ها کتاب خانه، عکس یا تابلو های نقاشی بود و شخصیت و شوق هر کدام از سوژه ها را معرفی میکرد لبخند میزدم و میگفتم " سلام".

و بعد یاد گرفته بود چطور جذابیت تصویری ایجاد کند و از تمام عوامل موجود کمک بگیرد. عکس های سیاه و سفید جذاب. عکس های سیاه و سفید خلاق و جذاب. 


مسلما کسانی بودند که با دیدن عکس های اول نیومن او را دلسرد کرده باشند. مخصوصا در مورد آن عکس نردبان مزخرفی که خودم با آن خصومتی شخصی دارم! ولی اصل همان هست که هست. بیخیال نشد. ادامه داد. عکاس پرتره ی قرن بیستم شد.

۵
مادام کاف
۱۷ دی ۲۳:۰۶
وااای مرسی مرسی,ک اطلاعات عکاسی گذاشتی.مرسی ک ب دانسته هام اضافه کردی,مرسی ک باهمین ی پست چیزای جدید بم یاد دادی.در عرض همین چنددقیقه:*)

پاسخ :

مهسا وقتی مینوشتمش داشتم بهت فکر میکردم. خواهش میکنم قشنگ جان:*
.: جیرجیرک :.
۱۷ دی ۲۳:۱۵
شاید بشه کلی تفسیر فیلسوفانه واسه عکس پنجم نوشت. از سیاهی گفت و باریکه ی نور. من فقط لبخند زدم و کم کم خندم گرفت. این عکسی بود که بهش سلام کردم :)

پاسخ :

منم دوستش داشتم:)
مادام کاف
۱۸ دی ۱۴:۰۲
کلی ایده از عکساش گرفتم و حتمن ی ارشیو از کاراش درست میکنم:*)

پاسخ :

:*
פـریـر ...
۱۹ دی ۲۳:۲۷
این پستو روز انتشارش خوندم...
ولی کامنت ندادم و به جاش با یه آه رفتم بیرون...
رویای عکاسی...

ولی پست خوبیه و برام جالب بود. مرسی :)

پاسخ :

خواهش میکنم
Lady cyan ※※
۲۱ دی ۱۳:۱۰
چهره مرلین....

پاسخ :

ها دیدیش؟:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان