حجم معینی از آسمان شب

بهش گفتم پوست بدنم آسمان شب است. با ستاره های چشمک زن. شبیه آسمان شبی هستم که در حجم معنی ریخته شده و راه می رود. گفتم با انگشت سبابه اش ستاره هایم را بهم وصل کند. مثلا یکی از بینی تا پایین گونه. یکی از گردن تا استخوان ترقوه. یا ...

+: اینجا راجع به ویلیام اسمیت نوشتم :/ کلیک/
۳
Fa E||a
۱۲ بهمن ۰۳:۰۰
چقدر خوب بود 
چقدددر خوب بود...

پاسخ :

دب اکبر و اینا هم دارم تازه...
פـریـر ...
۱۲ بهمن ۲۲:۰۶
عالی...

:))

پاسخ :

چرا میخندی؟:))
פـریـر ...
۱۳ بهمن ۱۰:۲۹
این :)) برای من خنده نیست! یه لبخند گنده س :))

برای اینجای نوشته ات: با انگشت سبابه اش ستاره هایم را بهم وصل کند. مثلا یکی از بینی تا پایین گونه. یکی از گردن تا استخوان ترقوه. یا ...

:))

پاسخ :

اهان: )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان