ادوارد وستون

تفاوت عکاسی با خیلی از رشته های هنری دیگر، می تواند در این باشد که حسی که قرار است به مخاطب رسانده شود ساختگی نیست. حسی ست که در لحظه وجود دارد و هنر عکاس همین است که صحنه را می بیند و حس آن را ثبت می کند. و دلیل عمده ی مصنوعی بودن خیلی از عکس هایی که مدل را مجبور می کنند به خنداندن یا قرار گرفتن در موقعیتی که ممکن است اصلا به آن تعلق نداشته باشد ، در همین است که حس واقعی به ثبت نرسیده و حس ساختگی ست که ممکن است مثلا در سینما، این تلاش برای ساختن حس، تلاش کارسازی باشد اما در عکاسی اغلب گند می زند و اصلا مال عکاسی نیست. 

حسی که در عکس باید منتقل شود وابستگی زیادی به دید عکاس دارد. ممکن است عکاس مثل شما به یک فلفل دلمه ای نگاه کند و حس عادی ای از طریق اثرش به شما منتقل شود. ولی وقتی قرار باشد عکاس با نگاه متفاوت تری به یک فلفل دلمه ای نگاه کند دیگر با حسی که از قبل با آن اشناییت داشته اید طرف نیستید. نگاه جدید عکاسی مثل ادوارد وستون. حس عکس های ادوارد وستون می تواند نو و پیچیده باشد. اما از جای دیگر نمی آید. از فضای ذهنی عکاس نمی آید. بلکه از خود واقعیت می آید. از یک فلفل دلمه ای که شبیه اندام پیچ خورده شده. که فقط چشم های ویژه ای مثل چشم های وستون می تواند متوجه آن شود.

ادوارد وستون به دنبال تشابهات انسان در طبیعت و طبیعت در اندام انسان بود. نگاه نو و جدیدی که در زمان خودش قابل توجه بود. کاری که او در عکس ها انجام می داد همین بود که خوب به همه چیز توجه می کرد. کشفیات خود را از محیط بیرون می کشید و به تصویر در می آورد و با این کار مخاطبش را این طور مخاطب قرار می داد :" نگاه چه جالبه" و واکنش طبیعی مخاطب که:" چه باحال". مثل تنه ی درختی که شبیه اندام زن در آمده. به نظرم می شود عکس های او را تا حدی جلوتر برد و در مجموع گفت علاوه بر آنکه بخواهد تعجب بسازد قرار است بقیه را به نگاه خود تشویق کند. به همین که چطور به اطراف نگاه کنیم و گفتن این مطلب که با کمی دقت می توان از تمام چیز هایی که ساده از آن ها می گذریم کلی چیز هیجان انگیز و شگفت انگیز بیرون کشید.

عکس های او شاید تا حدی بتواند از واقعیت ما را به سوی خیال هم بکشاند. به نظرم این بستگی به  ذهن مخاطب دارد که تا چه سطحی از خیالات و یا در چه نوعی از خیالات فرو برود. عکس های او از کلم من را تا گم شدن در یک جنگل خیالی هم پیش برد.

خلاقیت و نو بودن نگاه او حتما اصلی ترین دلیل برای معروفیت عکس های بود.در مجموع به گمانم نشود بیشتر از ادوارد وستون حرف زد. عکس های او حد بیشتری ندارد. شاید بشود از سبک کاری یا تکنیک ها و جزئیاتی که برای رساندن مفهوم و حس مورد نظر به کار برده شده گفت، مثل همین که حالت جمع شدن انگشت ها را کنار فلفل دلمه ای گذاشته تا شباهت را برساند، اما به طور کلی چیز بیشتری، نمی شود از عکس های او بیرون کشید. حداقل از نظر من. ساده است. و قدم های ابتدایی برای گرفتن عکس های هنری.

۴
پرتقالِ دیوانه
۲۱ بهمن ۲۱:۵۹
نرگس تو عکاسی خوندی؟

پاسخ :

نه تجربی ام. پیش دانشگاهی.چطور؟
پرتقالِ دیوانه
۲۱ بهمن ۲۳:۱۹
عکسایی که تو اینستاته رو خودت گرفتی؟

پاسخ :

بله.خودم دوسشون ندارم.
نویسنده ....
۲۲ بهمن ۰۱:۱۰
خیلی مطلب جالبی بود .ممنون نرگس:)

پاسخ :

صبا:*
پرتقالِ دیوانه
۲۲ بهمن ۰۱:۴۴
چرا خیلی خوبن که :)))

پاسخ :

خوب نیستن اخه :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان