لاشخور دیگر صحنه!

"افسرده شده‌ام ... بدون تلفن ... بدون پول برای اجاره خانه ... پول برای حمایت از کودک ... پول برای پرداخت بدهی‌ها ... پول!!! مدام خاطرات شفاف از کشتارها و جنازه‌ها و خشم و درد تعقیبم می‌کنند. یادآوری کودکان زخمی یا گرسنه که در حال جان دادن هستند، یادآوری آدم‌های دیوانه‌ای که بی‌درنگ ماشه را می‌چکانند و انگار که از این خشونت لذت هم می‌برند، ... رفته‌ام تا به کِن [همکاری که به تازگی جان باخته بود] بپیوندم، اگر خوش شانس باشم."

یادداشت را نوشته و بعد خودش را با کربن مونوکسید کشته. توی ماشین. آن هم کنار رودخانه ای که زمان بچگی مکان بازی اش بود. یک مرگ خیلی سینمایی!

هرچقدر که یادداشت کوین کارتر را دور می دهم، بالا و پایین اش میکنم و پشت و رویش را نگاه می کنم هیچ اثری از عذاب وجدان نمی بینم. افسردگی و گره خوردن چین خوردگی های مغزی و خستگی می بینم اما عذاب وجدان نمی بینم. به گمانم او به کاری که کرده بود حسابی مطمئن بوده.

قضیه بر می گردد به سال 1993. او به عنوان عکاس سازمان ملل به سودان رفت. و عکسی گرفت که در کنار تمام تحسین ها و جایزه ها باعث نقد عده ی زیادی شد. قضیه آن قدر جدی شده بود که کسی در روزنامه سن پترزبورگ او را لاشخور دیگر صحنه خطاب کرد. واکنش های تندی که در خیلی از مقاله ها گفته شده دلیل اصلی خودکشی کوین کارتر، یک سال بعد از عکس "کودک و لاشخور" بوده است. که به نظر من این حرف چرند محض است!

ماجرای دختربچه ی قحطی زده که لاشخوری با انتظار جان دادن او را تماشا می کند. کارتر می گفت بیست دقیقه صبر کرده تا بلکه لاشخور بال هایش را باز کند و عکس بهتری از صحنه بگیرد. از تلاش خود درباره ی گرفتن عکس می گوید. از آرام نزدیک شدن به صحنه. برای فراری نشدن لاشخور. تلاش برای گرفتن یک عکس تاثیر گذار. 

روایت های مختلفی از عکس وجود دارد. روایت هایی که کمک نکردن کارتر به کودک را توجیه می کنند. روایت هایی که وضعیت دختر را چندان بد توصیف نمی کند. و روایت هایی که این اجازه را به شما می دهند که واقعا از لاشخور دوم صحنه، کارتر، حسابی متنفر شوید. چیزی که برای من قابل توجه است جدای تمام روایت ها، وظیفه ی کارتر به عنوان عکاس است. که اگر کل شرایط را در بدترین حالت ممکن هم فرض کنیم، کلی انسان و کودک گرسنه وجود داشتند که کمک کردن به همه ی آن ها در توان یک نفر نبوده است. و اصلا جزو وظیفه ی یک عکاس نبوده. و به طور کل حضور کارتر در آن لحظات حضور یک "عکاس" تلقی نمی  شده چون مجبور بود به جای عکس گرفتن به آدم های تو عکس اش کمک کند. اوضاع خراب است و آنقدر بزرگ که نمی توانی حل اش کنی. بهترین کار کشاندن نگاه های مردم به این وضعیت بغرنج نیست؟ اینکه کاری انجام بدهی که تاثیر جهانی داشته باشد؟ نمی شود این کار را معادل قرار داد با کمک کردن به تمام کسانی که آنجا بودند؟

به دلیل اعتراض ها که فکر می کنم به نکته ی جالبی می رسم. نقاد سن پترزبورگ با دختر عکس کارتر آشنا شد. او برای دختر به شدت دل سوزاند و غمگین شد طوری که کارتر را موظف دانست که به دختربچه کمک کند. پسر، او جدی جدی متوجه یک سری احساسات درونی در مورد خودش شد و تمام واکنش های بعد از آن به خاطر همین احساسات درونی اش بود. مثلا آشنایی با آن قسمت از خودش که انسانیت دوست دارد و از رنج کودک رنج می برد. او به خاطر سرنوشت نامعلوم دختر عصبانی بود که کارتر را لاشخور دوم خطاب کرد. جالب نیست؟ خوب که نگاه می کنم می بینم عکس کار خودش را به بهترین نحوه ممکن در مورد او انجام داده است.

۱
هلما ...
۲۵ بهمن ۱۴:۵۶
من از زاویه ای نگاه میکنم که چقدر هنرمندانه عکاسی کرده که تونسته تا این اندازه تاثیر گذار باشه . 

پاسخ :

عکس کار خودشه کرده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان