منتظر جواب ماندن، برای من، یعنی مرگ خاموش یک رابطه. انتظار دقیقا نقش کربن مونوکسید را ایفا می کند. احساسی که باعث ایجاد رابطه شده است را شُل می کند و به سرگیجه می اندازد و در نهایت او را به خواب عمیقی فرو می برد. خیلی آرام و بی سر و صدا. می خواهم بگویم این احساس به خواب رفته ی من خیلی هم سخت زنده می شود. ممکن است هیچ وقت هم زنده نشود حتی! فکرش را که بکنی می بینی حق با من است. تو با تمام وجودت کلمات را برای کسی می فرستی و کلی هیجان داری و در آن مقطع زمانی بعد از نفس کشیدن، حیاتی ترین مسئله ی زندگی تو جوابی ست که قرار است دریافت کنی. اما باید ساعت ها منتظر باشی. روزها. هفته ها.  قضیه زیادی برایم سیاه و کدر و گند و لعنتی ست. تلخی بدی دارد. به اندازه ی وقتی که موقع  اذان مغرب از خواب بعداظهری بیدار می شوم.

جواب اسمس ها و ایمیل ها و پیغام های تلگرامی و هر کوفت و زهرمار دیگر من را زود بدهید لطفا! جان هرکس که دوست دارید! شما را به تمام مقدسات قسم!