من یک انسان متوهمِ زمان از دست داده ام!

مسائلی هست که نمی شود با یک فکر درباره ی آن ها به طور قطعی تصمیم گرفت. نتیجه گیری کرد و نظر داد. منظورم از "با یک فکر" یک عقل است. یعنی عقل یک نفر فقط. مشکلات و گره های ایجاد شده در یک رابطه ی دو نفره تنها با فکر یکی از دو نفر حل نمی شود. چون نصف این رابطه توی ذهن نفر دیگری ست. هر کدام از این دو نفر اگر در تنهایی، چه با احساسات چه منطقی، قرار باشد راجع به کل رابطه تصمیم بگیرند، برای رفتار های فرد مقابل دلیل بیاورند، یا با توهم خودشان درباره ی اندیشه ی او رابطه را ادامه دهند، همه چیز برپایه ی همین توهم شکل می گیرد. در مواجه با گره ها، و حتی نه لزوما گره و مشکل، هر مسئله ای در رابطه ی دو نفره، باید هر دو نفر عقلشان را بگذارند وسط و از واقعیت همدیگر با خبر شوند. 

توهم رفتار آدم ها را هم طور دیگری نشان می دهد. حرف های فرد مقابل، مفهومی که توهم می خواهد به خود می گیرند و حتی دیدن خیلی از حرف ها هم سخت می شود. آدم به کوری بدی دچار خواهد شد. 

همه ی این سال ها درباره ی رابطه ها تنهایی فکر کردم. تنها منتفر شدم. تنهایی خوشحال شدم. جلو رفتم. رابطه ای را شروع کردم یا در ذهن و تنهایی خودم تمامش کردم و گفتم هیچ وقت بر نمی گردم. نه اینکه پشیمان باشم از آدم های از دست رفته یا بودن با آدم های حال حاضر. اما حسرت می خورم. حسرت اینکه تمام وقت هایی را که برای ساختن توهم درباره ی فکر دیگری گذاشتم، بدون آنکه حرف هایش را بشنوم و از واقعیت ذهنی اش با خبر باشم، می توانست برای بیشتر نزدیک شدن به خودم صرف شود. به اینکه واقعا از یک رابطه چه می خواهم. به اینکه دارم خودم با توهمات خودم چه بلایی سر قلب کوچکم می آورم... از چیز های جدیدی که کشف کرده ام کدامش را بیشتر دوست دارم یا اینکه واقعا برای آینده چه برنامه ای دارم... . 

دلم یک سفر درونی درست و حسابی می خواهد.

۶
امیر ایمانی
۱۶ اسفند ۲۳:۱۴

نوشته هات , لحنت عالی هستن ... کمی هم از اون تخیلات ساد استفاده کنی داستایوسکی رو هم میزنی کنار ! 
ایول D:

پاسخ :

ادرس نداری امیر ایمانی
رامین :)
۱۶ اسفند ۲۳:۴۵
چقدر عالی نوشتین . برای من کاملا ملموس بود . 
برای حل این موضوع راه حلی پیدا کردین ؟

پاسخ :

راجع به فکر فرد مقابل فکر نکرد. و اگر مهمه که اون واقعا چه فکری میکنه رفت و ازش پرسید. شجاعتشو داشته باشیم بپرسیم. یا راجع به مسائل حرف بزنیم.
ولی اینم بگم ک هرچقدرم حرف بزنیم/ بپرسیم/ جواب بگیریم بازم همه یه درصدی از توهم رو در مورد فرد مقابل داریم. چون همه داریم با دنیای ذهنی خودمون زندگی میکنیم... برای همین کلا لازم نیست به ذهنیات بقیه ی فکر کرد. میشه این وقت و صرف فکر کردن درباره ی خودمون بکنیم.
هلما ...
۱۶ اسفند ۲۳:۵۲
همیشه به خودم میگم: ای کاش سن نرگس رو نمیدونستم و از معدود توهماتم سن تو بود اونوقت توهماتم رنگ و بوی بزرگتری نسبت به تو میگرفت. این پست جامع فراتر از 18 سال میطلبد ..
یعنی میشود تا این حد صریح، همدیگر رو به هم فکری دعوت کنیم ؟؟ من تا حدودی تونستم در روابطم رعایتش کنم فقط تا حدودی ...

پاسخ :

هیجده سالمه هیچ غلطی نکردم هلما. واقعا احساس خوشی نسبت به خودم ندارم :دی :)) تو لطف داری:*

آره اگ نشه پس اصن بهتره با اون آدم رابطه نداشته باشیم. ما معمولا واس خاطر خودمون و بهتر شدن وضع خودمون وارد رابطه میشیم. مسخره است که بخوایم با چیزی ک میخواستیم حالمون و باهاش خوب کنیم بدتر گند بزنیم بهش
هلما ...
۱۷ اسفند ۰۰:۱۵
نگران نباش عزیزم من 23 ساله هم اندر خم یه کوچه ام و هیچ غ ل ط ی نکرده ام :) تو هم فرصت داری و هم استعداد پس بجای فحش به خودت، تلاش کن. منم باید تلاش بکنم .
پس میگی باید قاطع بود ؟؟

پاسخ :

فحش از روی محبت :))

باید ک نه خب.من اینطوری فک میکنم:)
Fa E||a
۱۷ اسفند ۰۰:۳۵
یاد یه جمله ای افتادم ک یادم نیس مال یه کتاب بود یا فیلم، اما یارو به طرفش میگفت، تو عاشق من نشدی، عاشق اونی شدی که توی ذهنت از من ساختی.
راست میگف، ما عاشق موجود کامل و بی نقصی که توی کله مونه میشیم و وقتی طرفمون یه اشتباهی میکنه شکه میشیم که چجوووری اخه؟؟ کی انقدر عوض شد و من ندیدمو نفهمیدم. درحالیکه اون از اولم همین مدلی بوده و این خصوصیاتو داشته .

پاسخ :

این دقیقا معضل منه
ادما هم هیچ تقصیری ندارن
منم از این ب بعد تصمیم گرفتم تا حد امکان از کسایی ک دوسشون دارم دور بمونم چون وقتی دورن خیالن.نزدیک ک میشن مث تمام واقعیت های دنیا مزخرف میشن. و تقصیر اون ها هم نیست.تقصیر خودمه
بذار ی چیزی تعریف کنم.من از یه ادمی خیلی خوشم میاد.دنشجوی معماری دانشگاه تهران.یکی از انگیزه هام واس دانشگاه قبول شدن اینه ک برم اونو ببینم.میدونم پاتوقش کجاس.میدونن بیشتر کدوم کافه ها میره.اخر هفته ها برنامه ریختم هر بار برم یکی از کافه هایی ک زیاد میره.هی چش چش کنم.اگ ندیدمش ب امید هفته ی بعد دوباره جست و جو مو ادامه بدم.اما اگ دیدمش همون طور دور بشینم نگاش کنم.یه کلمه هم باهاش حرف نزنم.حتی یک کلمه.فقط نگاش کنم.باز تا هفته ی بعد برم دنبالش...
פـریـر ...
۱۷ اسفند ۱۳:۳۷
هوممم...درست میگی...ما آدما خیلی اوقات با همین توهما نه تنها از دیگران بلکه از خودمونم دور میشیم...بعد یه جایی از قصه به خودمون میایم و می بینیم خیلی چیزا سرجاش نیست...

پاسخ :

اره قشنگ گفتی:نهتنها از دیگران بلکه از خودمونم دور میشیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان