یوهانس ورمیر

شبیه واقعیت اند. درست مثل همان چیزی که در دنیای واقعی می بینیم. حتی ذهن مدام به اشتباه پیغام می دهد که با لمس دامن چین خورده ی یک زن یا فرش های تا خورده نقاشی ها می توانی زبری شان را زیر دستت حس کنی. این هیجان که " چطور این میتونه یه نقاشی باشه؟" از پیش پا افتاده ترین جذابیت های نقاشی های اوست. کشیدن یک سیب، درست همانطور که هست فقط آدم را هیجان زده می کند نه چیزی دیگری. با دیدن نقاشی های ورمیر چیزی بیشتر از هیجان به خاطر یک مهارت بزرگ نصیب مان می شود. آن ها به هیچ وجه شبیه "صرفا عین یک چیز را کشیدن" نیستند. 

یوهانس ورمیر از نقاشان دهه هفدهم است که شاید اسم سبک نقاشی اش را بشود گذاشت رئال. به زنی که در ظهر دم کرده ی تابستان، سرش را به دستانش تکیه داده و خوابش برده و فضای ملال آوری که حتی صدای خر و پف میز چسبیده به دیوار پشت در هم شنیده می شود، نگاه می کنم، یاد صحنه هایی می افتم که دنیا برایم ثابت می شود، عقربه ی ساعت ها می ایستند و آدم گمان می کند آن لحظه و صحنه قرار است تا ابد ثابت بماند. با حال و هوای مخصوص همان زمان ثابت شده. گمان می کنم کاری که یوهانس ورمیر کرد، ثبت این صحنه ها بود.

عقربه ها دوباره به راه می افتند و هرلحظه احساس می کنم دخترِ تابلوی دختر شیر دوش کارش را تمام می کند. دست هایش را با دامنش خشک می کند و از کادر نقاشی خارج می شود. برخلاف اکثریت من گمان میکنم زندگی در نقاشی های ورمیر به طور قطع جریان دارد. طوری که شایسته ی این جمله ی کلیشه ای باشند. همه چیز آنقدر واقعی جلوه می کند که تو حتی می توانی برای شخصیت های نقاشی های او ساعت ها داستان ببافی. با آن ها همزاد پنداری کنی و به آن ها زل بزنی و منتظر شوی تا بالاخره حرکت کنند و داستان ساختگی ذهنت را به سرانجام برساند. آن سبد چسبیده به دیوار و تکه های نان و خود دختر واقعی اند و شما را می کشانند در دنیای دیگر. چیزی که بیشتر از هیجان ناشی از دیدن یک کپی خالی از واقعیت، ارزش و حال خوب دارد.

دختری با گوشواره ی مروارید معروف ترین اثر یوهانس ورمیر است. برخلاف بیشتر نقاشی های ورمیر، این بار هیچ فضایی برای دختر طراحی نشده و جز دختر همه چیز فقط سیاهی ست. فهمیدن آنکه چه مهارتی برای کشیدن نقاشی به کار رفته، چطور چهره ی دختر تا این اندازه واقعی از تابلو بیرون زده و چطور با رنگ ها می شود همچین اثری خلق کرد، به تحقیق هشت ساله ی چند محقق نیاز داشت که در نهایت یک مستند یک ساعتِ درباره ی زندگی او ساخته شد. اما تمام این تکنیک ها قرار است در نهایت به چه چیزی برسند؟

پینوشت: فیلم "Girl with a Pearl Earring" را ببینید. یا کتابش را بخوانید. قشنگ ترین داستانی ست که می شود برای این دختر و گوشواره ی مرواریدش نوشت...

۴
. عارفه .
۲۲ فروردين ۰۵:۰۶
درسته که خیلی طبیعی و واقعی کار کرده مثل همون قسمت نون های تو سبد و حتی ریزه کاری های ترک دیوار تو تابلوی یکی مونده به آخر، اما خیلی خیلی جاها اغراق داشته تو کارا و این اغراق با هدف بوده، مثلا کت و کول و شونه های زن تو همون تابلو و این از خصیصه های سبک باروک هستش ،پس نمیشه مدل کارش رو گفت رئال! اما خب این خیلی طبیعی بودن رو درسته داره :)

پاسخ :

من فک کردم واس خاطر لباسشه ک اینطوره.مرسی عارفه فقط میشه مثلا چنتا از اغراق ها و دلیل هاشونو بگی و اینک ب همچین سبک نقاشی ای چی میگن؟
Fa E||a
۲۲ فروردين ۰۶:۳۷
بی نظیره کاراش...
آدم دلش میخواد اون فرش رو لمس کنه بسکه واقعی و جونداره.
اما به نظر من بیشتر از همه استاد کشیدن چشمها بوده. اون تابلوهایی که توشون یه نفر به روبرو زل زده یا داره به یه جایی نگاه می کنه واقعا انگار یه جفت چشم زنده س و ادم یجوریش میشه از نگاهش. حتی پرترههایی که قدیمی و کمرنگ شدن بازم چشمهاشون حس داره...

+ببین ورژن کامل مستند رو داری؟ من قبلا یکی دیده بودم که از منوتو ضبط شده بود و کم بود. فک کردم همونه اما تو گفتی یه ساعته. اگه لینکی چیزی ازش داری بهم میدی؟
ممنون

پاسخ :

ها ادم یه جورش میشه:)

https://www.youtube.com/watch?v=ybYRD4zDzo0
https://www.youtube.com/watch?v=_ZdfW9OmxY4
این دوتا رو پیدا کردم
. عارفه .
۲۲ فروردين ۱۲:۲۵
طبق دانسته های من و چیزی که تا الان خوندم: ورمیر متولد سال 1632 بود و 1675 هم از دنیا رفت، پس قطعا در قرن 16 که دوره ی هنری باروک هستش جای می گیره! "باروک" از یه واژه ی پرتغالی گرفته شده به معنی مروارید نامنظم؛ و دلیل استفاده ازین واژه شاید تجمل گرایی و شکوهند ی آثار این دوره باشه، قرن 16 تو ایتالیا فضای دینی و کلیسا غالب بوده و به همین خاطر هنر باروک هم بیشتر به موضوعات مذهبی یا اشخاص مذهبی با پیاده کردن یه فضای تجملی،می پرداخت. ویژگی این سبک اینه که: 1.همونطوری که گفتم فضای تجملی تو تابلو حس میشه نسبت به دوره های قبلش منریسم و رنسانس اما قطعا فضای تجملاتی ش از دوره ی بعدش ینی روکوکو، کمتره. 2.اکثرا منبع نور مشخص داشته ینی مثلا همه ی فضا پر نور نیست و نور یک جا متمرکزه، مثل نور یک شمع یا یک چراغ تو یه فضای کاملا تاریک، تو اکثر کارای ورمیر یه پنجره منبع نوره! 3.هنرمند با توجه به موضوعیت کارش اغراق ها یا کوتاه نمایی ها و حتی تضاد هایی رو تو تابلو پیاده می کرده! مثلا تو همین تابلوی زن شیر دوش شاید اغراق تو پهن و ستبر نشون دادن شونه های زن میتونسته هدفش این باشه که زن خدمتکار اونقدر کار، ورزیده ش کرده که اندامی شبیه مرد پیدا کرده، درضمن تفاوت پوست ساعد دست و خود دست رو هم میبینییم که خودش میتونه دلیلی باشه بر این موضوع. یا همین که پارچ سفالی سنگین رو طوری تو دستش گرفته که انگار نه انگار چیزی تو دستشه،این هم میتونه دلیلی باشه بر اینکه کار زیاد اون رو طوری ورزیده کرده که اصلا سنگینی پارچ فشاری نه به دستهاش و نه خودش آورده! درسته که فضای هنر باروک اکثرا مذهبی بوده اما ورمیر بیشتر روی کار و تکنیک و شیوه ی اجراش تمرکز کرده و اتفاقا موضوعات انتخابی ش رو نه مذهبی که برعکس سعی کرده موضوعات روزمره و ساده و پیش پا افتاده انتخاب کنه و در عوض کار رو طوری به اجرا برسونه که تا حد یه فضای مقدس و تجملاتی به نظر بیاد! ببخشید اگه یکم زیاد شد :)

پاسخ :

مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی
از جوونیت خیر ببینی
این کامنت های طولانی برای من یه عالمه ارزش دارن.مرسی ک وقت گذاشتی و توضیح دادی:)
ماعده
۲۳ فروردين ۲۲:۳۷
من همیشه گفتم فرمیر توی نقاشیاش یه داستان نوشته شخصیت های نقاشیش پتانسیل افسانه شدنو دارن. افسانه شاید واژه ی اغراق امیزیه ولی فک کنم بشه برای اثر کسی به کار برد که اغراق چاشنیه رنگ هاشه و فک کنم به خاطر همینه که دختری با گوشواره مروارید فقط یه دختر با گوشواره مرواریده با یه بک گراند تیرس چون خود این دختر از یه داستان که توی زندگیه خود فرمیر جریان داشته بوجود اومده توی این نقاشی داستان برای فرمیر مهم نبوده شخصیت داستان ارزش به تصویر کشیدنو داشته 
البته فقط  احساس میکنم.....

پاسخ :

مائده :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان