نظرات مختلف و فکر های مختلف خروجی عقل هستند و ادم ها مجازند به خاطر اختلاف عقاید یا هم خوانی عقاید با استدلال، موافق یا مخالف هم باشند.بحث کنند یا بنشینند و قربان صدقه ی تفکر مشترکشان بروند! این وسط چیزهایی وجود دارد که خارج از دایره ی شناخت ماست. ممکن نیست بتوان آن ها را با عقل اثبات کرد.مثل وجود خدا و ماجرای انسان بعد از مرگ و اعتقاد داشتن به شانس و همین طور تا ادامه.انسان به مسائلی که در دایره ی شناختش نیست به طور قلبی اعتقاد پیدا میکند یا کلمه ی درست تر آنکه ایمان می آورد.اگر نیاز درونی ای به خدا دارد خدای خودش را میسازد .ممکن است یکی دوست داشته باشد به بهشت و جهنم فکر کند و دیگری معتقد باشد بعد از مرگش قرار است یک پرنده باشد. 

این ها را گفتم تا به این برسم که چقدر از نظرم مسخره ست وقتی ادم ها راجع به این نوع اعتقادات با هم بحث می کنند. که خوب و بد کردن ادم ها به خاطر ایمانی که دارند یا چپاندن زوری خیلی چیزها درون قلب انسان ها و پرورش فرزندانی با قلب هایی که مال خودشان نیست، مسخره و غمگین کننده و حشتناک است برایم.

اما یک چیز تلخ تری هم در این میان وجود دارد که علاوه بر مسخره و وحشتناک بودن، کثیف هم هست . و قرار هم نیست هیچ وقت اصلاح شود.چون کلی منفعت پشتش خوابیده:"سواستفاده کردن، کنترل کردن  و حتی خارج کردن عقل دسته ای از ادم ها با اعتقادات قلبی مشترک."

خیابان ها را نگاه کنید.همه برایم شبیه نوع خاصی زامبی شده اند که دارند قلب هم را تکه پاره میکنند...شبیه زامبی های قربانی!