حداقل فلاکتم طوری باشه که بشه هر از چندگاهی یه مرد نیمه لخت و تو بالکن واحد رو به رویی دید وقتی میخواد لباس هاشو پهن کنه روی بند لباس. یا صدای خنده های غمگین زن واحد کناری و با اون رژ گونه ی صورتی پررنگی که همش رو صورتش میکشه رو شنید وقتی پشت تلفن با کسی که معلوم نیست کیه صحبت میکنه. یا حداقل دید که هم اتاقی چندش هولدن چطور داره صورتشو صاف میکنه تا خیلی کول به نظر برسه ولی تیغ ریش تراشش و گند برداشته. میخوام بگم اگر قرار باشه فلاکت بکشیم بذار همین قدر رویایی باشه. با چندتا رفیق قاچاقچی و در همسایگی وینسنت وگا، لئون، ماتیلدا و هم اتاقیِ چندشِ هولدن کالفیلد.