برای روزهای خوشی که پرگل بهاری بودم

این پست

و بغض.

پینوشت: راستش را بخواهید، هر وقت که یکی از دوست های قدیمی بلاگفا را در اینستاگرام پیدا می کنم، اینکه از بیان و جو فعلی وبلاگ نویسی حالم بهم می خورد جزو اولین مسائلی ست که با او مطرح می کنم. اینکه هیچ چیز مثل آن وقت ها عمیق نیست. هیچ کس شاعر نیست. مسئله نویی وجود ندارد. تاثیر هر کلامی که می شنوی تنها چند ثانیه دوام دارد. شخصی نوشت ها نه حس خوبی منتقل می کنند نه نکته ای برای مخاطب دارند. همه چیز تغییر کرده. آدم هایش معمولی اند. دلم برای کامنت ها و وبلاگ نویس های قدیمی تنگ شده. دلم برای آنکه هر وبلاگ حال و هوای مخصوص خودش را داشته باشد تنگ شده. دیگر به ندرت پیش می آید کسی را جدی بخوانم. تعداد خوب ها برایم انگشت شمار شده. ادبیات و مطالب تخصصی درباره ی هنر ضعیف است یا شاید دیگر حتی وجود ندارد.

خیلی وقت است که دلم برای یکی از بهترین دوره های زندگی ام تنگ شده

دلم خیلی تنگ شده.

۱۸
حضرت کازیمو
۲۹ تیر ۲۰:۱۸
وبلاگ‌نویسی خیلی وقته مُرده دخترم

پاسخ :

چرا؟ 
بدی ش اینه وقتی در جریان قرار میگیری حتی از چیزی که در گذشته بودی و دوسش داشتی فاصله میگیری و هرچقد هم سعی کنی نشه، تحت تاثیر جریان قرار میگیری و تغییر میکنی...
Pary darya
۲۹ تیر ۲۰:۲۰
( :هممون با یاد اوری بلاگفا اهی عمیق به خاطر وب های از دست رفتمون میکشیم..

پاسخ :

راستش همه ش هم تقصیر بلاگفا نبود. یادمه قبل از این هم کم کم این فضا داشت کم رنگ میشد
علی شبانه
۲۹ تیر ۲۰:۲۳
تُف تو تلگرام واقعن.
من می دونم تلگرام مریضم کرده.

پاسخ :

من وبلاگ شما رو دوست دارم.
ولی چیکار میشه کرد/؟ میشه دوباره اون فضا رو ساخت؟
نویسنده ....
۲۹ تیر ۲۱:۱۵
آره راست می گی هر کسی برای خودش سبکی داشت...
می گی پرگل یاد عکست می افتم که گوشه وبلاگت بود:))
اون موقع ها تو کوچولوی جمع بودی:دی
الان نوشته هات خیلی بهتر از قبل شده،حیف بچه ها نیستن ببینن

پاسخ :

کوچولو بودم و خیلی خیلی خیلی همه هوامو داشتن. من مدیون آدم های اون دورانم خیلی زیاد. مدیون تو هستم خیلی زیاد
این ک فکر میکنی خوب شده منو ذوق زده میکنه ^_^
مادام کاف
۲۹ تیر ۲۱:۱۵
نگو ک منم چندین روزِ دارم ب همین قضیه فک میکنم.ب اینکه چرا اخرین نوشته های خوبِ همه توی سال 92 تموم شد و رفت.چرا هر وبلاگ قدیمی رو ک باز میکنم تاریخ اپدیت ترین مطلبش مال همون سال 92اعه؟یعنی 4سال گذشته و هیچی نتونسته اون گذشته رو برگردونه؟یعنی همه توی همون سال 92 با ساعت برنارد متوقف شدن و تمام؟:|منم همون جو و میخام دوباره همون جو و همون اشتیاقو:(((

پاسخ :

چقدر خوشحالم که تو رو دارم از اون موقع ها. چقدر خوشحالم مهسا ک دارمت :*
פـریـر بانو
۲۹ تیر ۲۱:۳۹
میدونی؟ دلتنگی که فایده نداره!
باید شروع کرد دوباره!
این همه دلتنگ اینجا می بینم
چرا تا حالا به این فکر نیفتادین که همون حال و هوا رو رقم بزنین و جمع کوچیکتون رو گسترده کنین؟ :)

پاسخ :

اره باید یه چیزایی راه انداخت. واقعا باید یک چیزهایی راه انداخت ولی از پس من برنمیاد.
فک نمیکنم بشه دیگ
شایدم بشه
نمیدونم
سمیرا...
۲۹ تیر ۲۲:۱۰
وبلاگ نویسی حال و هوای خاصی داشت که همه بلاگرا خاطرشون هست. مثل خونه ی مادربزرگه که ساده و صمیمی و بی شیله پیله س. اما بی انصافیه بخایم خوبی های شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی الانو نادیده بگیریم. شاید بشه گفت بلاگ مثل همون خونه ی مادربزرگه س. همون جای امنی که میشد با خیال راحت لم داد و به هیچی فکر نکرد. یا مثل به روستای بکر سرسبز که پر از آرامشه. مثل صدای شرشر آب کنار چمنزار. اما دنیای مجازی همون زندگیه شهری که هممون با تمام بدی هاش انتخابش کردیم. شاید چون ارزششو داشته.شاید اصلن اونقدام که فکر میکنیم بد نیس و خیلی هم خوبه اتفاقن.

پاسخ :

من فضای وبلاگ نویسی رو در گذشته و حال مقایسه کردم.اگ منظورت اینه شبکه های دیگ مثل ایسنتاگرام هم خوبه ک من باهات موافقم.چون خیلی ها میگن اینستاگرام خره ماها خوبیم ک وبلاگ می نویسیم.در حالی ک کلی پیج خفن تو خود اینستاگرام هست ک ب وبلاگ همین عزیزان ب شخصه ترجیح میدمشون!
احتمالا بد متوجه شدی یا من کامنت تو رو بد متوجه شدم:)
פـریـر بانو
۲۹ تیر ۲۳:۴۰
ببین نتونستن زمانی معنی میده که تلاش کنی و نشه و بگی خب...نشد دیگه! من نتونستم. اما وقتی هنوز تلاشی نکردی نمیتونی از نتونستن بگی. خب؟ الان صبا هست. تو هستی. یکی دو نفر دیگه هستن. من تابحال تو این فضایی که گفتین نبودم وگرنه می گفتم منم هستم. ولی... میگم شما شروع کنین کم کم ما هم اضافه میشم. یه چهارنفر اهل قلم می بینن اضافه میشن. قرار نیست همه چی از اول طوفانی و مثل سابق باشه. اما میشه آروم آروم شروع کرد و به اون طوفان رسید :)

پاسخ :

حریر من یکم از قدیم بزرگ تر شدم ولی هنوز کلا هیجده سالمه. همیشه یه چیزی تو آدم بزرگ ها هست ک نمیشه اونا باید حداقل شروع کننده باشن. ولی من راجع به یه سری چیزها میام باهات حرف میزنم. خیلی جدی. باشه?
رامین :)
۲۹ تیر ۲۳:۴۳
با این حساب من جزو معدود آدمایی هستم ک فک میکنم وضع وبلاگ نویسی بهتر شده . البته باید این رو هم در نظر داشت ک من خیلی کمتر از شما بقیه رو میخوندم و میخونم . بهمین خاطر نظرم در مورد وضع وبلاگ نویسی شاید ناقص باشه . 
من کم شدن تعداد وبلاگای تبلیغاتی و شکست عشقی و توروخدا نظر بده و ... اینا رو پیشرفت تعبیر میکنم :)

پاسخ :

پیشرفت هست. اینا پیشرفت ک است میدونین الان شبیه روزنامه است. پر استدلال آگاهی فکر منطق. ولی اون موقع ها شبیه مجله هنری بود.رمان بود اون موقع. کتاب بود. الان روزنامه ست.
ادبیات خیلی پررنگ بود.آدم ها قلم های خیلی خوبی داشتن.میتونم حداقل سی تا وبلاگ نام ببرم ک همه خیلی خوب مینوشتن
... آبو ...
۲۹ تیر ۲۳:۵۲
<p>این دنیای پر شتاب به سرعت هر چه تمام تر خوشی ها رو از ما میگیره... وبلاگ که چیزی نیست... چیزهای خیلی مهم تر از وبلاگ هم دیگه رنگ و بوی قدیمی ندارند... رنگ و بوی واقعی... حیف.</p>

پاسخ :

چرا نمیشه به پایداری چیزی در دنیا اطمینان کرد؟
مادام کاف
۳۰ تیر ۰۹:۳۰
:***عزیزم باور کن منم برای موندن ی چندنفری اینجا,خوشحالم

پاسخ :

:**
رامین :)
۳۰ تیر ۱۲:۵۴
خب اینم در نظر بگیرین ک شما هم پیشرفت کردین و سطح انتظاراتتون رفته بالا . هر نوشته ای رو قبول نمی کنین :)

پاسخ :

نمیدونم. اخه کلا ادمای اون موقع هم خیلی فرق داشتن. نمیدونم. شایدم چون بچه بودم زیادی تحت تاثیر قرار میگرفتم الان سخت تر تحت تاثیر قرار میگیرم
آبو
۳۰ تیر ۱۳:۳۵
نمی دونم... باید از خدا بپرسید.

پاسخ :

هوم
Fa Ella
۳۰ تیر ۱۸:۰۷
نمی دونم... خب مثلا 10 سال پیش که به اون صورت رسانه ی مجازی ای نبود... یه یاهو 360 و اورکات بود که ملت عکس میذاشتن و  پرشین بلاگ و بلاگفا که مینوشتن.. تقریبا همه هم میشناختن همدیگه رو. بعد کم کم سرویس ها اضافه شدن و آدما توشون پخش شدن، مثلا ممکنه الان یه نویسنده ی خفن تو یه وبلاگ گمنام بنویسه اما هیچکس نشناسه ش. من شخصا هیچوقت قلم خوبی نداشتم چون صرفا برای خالی شده کله مینویسم و خیلی درگیر ادبیات نیستم، اما تو این 8،9 سالی که تو وبلاگستان اینو اونو میخونم خیلی پیش اومده یهو از یه وبلاگ بی نظیر سر دراوردم که تابحال اسمشم نشنیده بودم. خیلی ها هم به خاطر محدودیتایی که هست ترجیح میدن تو همون اینستا یا فیسبوک و تلگرام و امثالهم بنویسن که...

پاسخ :

اخ ک چقد لذت بخشه وقتی یه وبلاگ خوب یا هر صفحه ی خوب دیگ ای و کشف میکنی . 
چ خوب میشد هممون یه مجله داشتیم دست جمعی تو همون مینوشتیم:دی
یوزف کا
۳۰ تیر ۲۲:۴۳
ستاره ی بخت بلاگ نویسی سال هاست خاموش شده. هزار دلیل دارد، از ظهور فیس بوک و اینستا و تله تا سوتفاهم بلاگرهای فارسی درباره ی ماهیت ژانر بلاگ نویسی. این آخری به نظرم مهم است و کمتر به آن فکر کردیم؛ بلاگ نویسی تنها مدیا نیست، بلکه مدیوم و حتا ژانری ست خاص، چیزی ما بین چت و دفترچه خاطرات. بلاگ فارسی، در سال های اولیه ی ظهورش، از خود به عنوان آلترناتیوی برای فضای عقب افتاده و بسته ی نشر استفاده کرد، تا این که بلاگ شد پاتوق روزنامه نگاران بی روزنامه، شاعران بی کتاب، منتقدان بدون ستون و ... خب نتیجه پیشاپیش معلوم بود، کم کم بلاگ ها از سر و شکل بلاگی دور می شدند و چراغشان خاموش، یکی کامنت ها را می بست، آن یکی که خودش را قبول داشت برای بقیه کامنت نمی گذاشت، و اگر هم این کارها را می کردند، از سر رو دربایستی و جذب مخاطب و خلاصه فرمالیته بود. بدیهی ست که چنین فضای پردردسری با آمدن فیس بوک و توییت و اینستا خالی شود و سوت و کور. معدود بلاگر واقعی هم که باقی ماند، با کاهش مخاطب و کوچ بازدیدکنندگانش در بلاگ را تخته کنند یا بی انگیزه و بی جان و جهان بنویسند، برای رفع تکلیف و ..
این اتفاق کمابیش در دنیا هم رخ داد، گرچه در ایران به دلایلی که نوشتم، تب تندتری داشت. حقیقت این است که کوچ بلاگرها را می توان به فال نیک گرفت، اگر این کوچ به معنای خودآگاه شدن آن ها به محدودیت ها و قواعد ژانر بلاگ نویسی باشد. اگر آن ها پی برده اند که جنس قلم و اندیشه شان، به درد فضای چندسویه و پیچیده و سیال بلاگ نویسی نمی خورد و فهمیده باشند که با بلاگ نمی توان مثل روزنامه و کتاب شعر و جزوه دانشگاهی و ... برخورد کرد، اتفاق بدی نیست. به هر حال، خوب نوشتن تنها محدود به خوب بلاگ نوشتن نیست، و می توان امیدوار بود که نویسنده هایی که در فضای بلاگ ذوق آزمایی کردند، کم کم به مدیاها و مدیوم های جدیدی سربزنند که شاید تناسب بیشتری با روحیه و استعدادهاشان دارد. چراغ اینجا را باید با چیزی غیر از رمان و شعر و روزنامه نگاری روشن نگه داشت، در غیر این صورت، نه نور چراغ دیگر اینجا را درخشان نگاه میدارد و نه این محیط، میتواند چراغ های دیگر را سالم نگاه دارد..

پاسخ :

نمیشه که یک قانون کلی و قطعی وضع کرد. همیشه کاربری ها ممکن توسط کاربر ها تغییر بکنن. 
ب نظرم إشکالی هم نداره
راستش فقط دارم به جوی ک تو گذشته بودم فک میکنم و ب جوی ک حالا توش هستم و گمان میکنم اون قدیمی هه بیشتر توش بهم خوش میگذشت. خیلی ها همچنان دارن مینویسن از ادم های قدیمی ولی دیگ تو جو و جریان فعلی  قرار ندارن
פـریـر بانو
۳۱ تیر ۰۲:۴۲
هوممم...آره خب. انگاری ما هیجده ساله ها هنوز اونقدری بزرگ نشدیم که شروع کننده باشیم. اما اینم در نظر بگیر که الان چندتا بزرگ تر کنارمونن. میتونیتم دستشونو بگیریم و ازشون کمک بخوایم :)

:: باشه عزیزم :)

پاسخ :

اره:)

:*
یوزف کا
۳۱ تیر ۱۲:۳۳
منظور من هم یک کاربری ثابت یا یک قانون کلی نیست، بلکه نکته این است که نمی توان با هر ابزاری، به هر صورتی که خواستیم برخورد کنیم. قطعا هیچ  کس از ابتدا تعیین نکرده ست که بلاگ را باید چگونه نوشت، اما ویژگی ها و محدودیت های بلاگ، خود به خود سبکی هایی را اقتضا و سبک هایی را هم نفی می کند.
برای مثال، وقتی هدف کسی از بلاگ نویسی، داشتن روابط گسترده، دیده شدن و خوانده شدن به سهولت، و حضور در یک جمع و جو عمومی باشد، بخواهد یا نخواهد از بلاگ دور و به شبکه های اجتماعی دیگر نزدیک میشه. در بلاگ، تنهایی و تفرد نویسنده اهمیت بیشتری دارد، به این دلیل ساده که پست های یک بلاگر به خلاف شبکه های اجتماعی، در یک فید عمومی، کنار پست های دیگر نمی نشیند و این خود اوست که حتا اگر می خواهد از جهان خارج بلاگ یا دوستان دیگرش در بلاگش اثری به جا بگذارد، باید دست به کار شود و چیزی بنویسد. این موضوع روحیه ی خاصی می طلبد که بحث هم بر سر همین خاص بودن است.
اما موافقم که جو کنونی بلاگستان هم، چنگی به دل نمی زند و کسی نمی تواند بگوید که حالا بلاگ، آن چیزی ست که باید باشد. اما خب برای تغییرش هم باید از راه بلاگی دست به کار شد، و اتمسفری بلاگی ساخت. آنچه در گذشته بود، ولو لذت و جذابیتی داشت، اما اینقدرها قوت نداشت که در مقابل چند موج مجازی دیگر، تاب بیاورد و هیچ و پوچ نشود. دلتنگی برای روزهای خوب گذشته، اگر به مانعی برای نقد و تجدید نظر در سستی های آن بدل شود، از همان خاطرات خوب، سمی مهلک پدید می آورد.

پاسخ :

متوجه شدم
خب قضیه همینه ک نمیدونم باید جیکار کرد
Fa Ella
۳۱ تیر ۲۰:۵۰
اوهوم مثل وبلاگ گروهی "یک ربع مانده" که من دوسش داشتم، و یکی دیگه که بلاگرای خوب توش جمع شده بودنو می نوشتن... اسم دومی رو یادم نیس

پاسخ :

یادش بخیر...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان