من طرفدار خنده های بلند و چروک های عمیقم

می توانم پیرزن خوشحالی باشم اگر تا هفتاد سالگی عمر کنم و از شبی که قرار است بمیرم با خبر باشم. وقتی بعداظهر همان شب لخت رو به روی آیینه استاده ام و از اینکه با لکه های قهوه ای و چروک های دستم، افتادگی پوست شکمم و قوز بلندی که چند سانت از قدم کم کرده شبیه به یک قدمت واقعی شده ام لذت می برم. از خودم راضی می شوم وقتی به این فکر می کنم که هیچ وقت برای پاک نشدن رژم خودم را برای خوردن کاهوهای سالاد سزار اذیت نکرده ام یا با مدام چک کردن انعکاسم در آیینه برای خودم زندان نساختم. و مهم تر از همه ی این ها، چروک های دور چشم و خط لبخند دور دهانم هستند که حسابی قرار است باعث خوشحالی باشند. سعی می کنم به یاد بیاورم آن چروک ریزی که پایین تر از همه، تازه روی صورتم افتاده اولین بار برای چه خنده ای بوده. به عمق چروک های دور چشمم نگاه می کنم تا مطمئن باشم در طول زندگی ام به اندازه ی کافی بلند و از ته قلب خندیده ام. سعی می کنم به خاطر بیاورم خط لبخندم بیشتر برای لبخند زدن به بچه های بازیگوش پیاده رو ها پررنگ شده یا اینکه هربار پرنده ها و گربه ها به چشم هایم زل زده اند و ناخودآگاه لبخندم آمده. راستش دیدن اثرات خوشحالی در هفتاد سالگی بیشتر از هرچیزی سرگرمم می کند. دلم می خواهد ساعت ها برایشان داستان ببافم. می توانم پیرزن خوشحالی باشم و به جوانی ام که در آن هیچ وقت لبخندم را کنترل نکردم یا خنده های بلندم را از نگرانی پیری پوست خفه نکردم افتخار کنم. من به نشانه های شادی روی صورتم نیاز دارم. از نیاز های عمیق و صادقانه و مبرم من هستند. هرچقدر عمیق تر باشند، بعداظهر شبی که قرار است بمیرم پر آرامش تر خواهد بود.

۱۰
هلما ...
۰۷ شهریور ۲۳:۲۲
منم لبخندات رو با قهقه همراهی میکنم. :)

پاسخ :

:*
لادن --
۰۸ شهریور ۰۰:۰۵
فکر کنم این بهترین نوشته ت بود، یا دست کم نزدیک ترین به سلیقه ی من. امیدوارم شادیات عمیق و موندگار، غمات سطحی و گذرا باشه...

میشه تصور کرد از این پیرزن شنگولا میشی که آدم هی دلش میخواد قربون صدقه شون بره :)))

پاسخ :

غم سطحی خودش گذار هست ب نظرم
مرسی کلی:)

:* :))
فک کنم اره چون قدمت  لزوما نباس رابطه ی مستقیمی با نابودی داشته باشه:) 
פـریـر بانو
۰۸ شهریور ۰۱:۳۸
از این پستای جان چسبه ها...
که خوندنش حال آدمو خوب می کنه ^_^

پاسخ :

:**
میم
۰۸ شهریور ۰۸:۳۲
چقدر خوبی نرگس :* 

پاسخ :

:**
ابراهیم ...
۰۸ شهریور ۱۱:۱۸
خیلی جالب بود
بعضی موقعا به این فکز می کنم که چه کارهایی  در طول زندگیم کرده باشم که آخر عمرم راضی و خوشحال باشم؟!!

پاسخ :

من خودم اگ همه تلاشم و تو زندگی برای بیخود نبودن کرده باشم کافیه واسم
نویسنده ....
۰۸ شهریور ۱۵:۰۹
منم می خوام برم دور دنیا رو بگردم دست در دست پیرمرد خوش مشربی:دی

پاسخ :

به به:)
Unknown Human
۰۹ شهریور ۰۰:۲۲
دو تا چیز نه :
1 - لخت :|
2 - سالاد سزار :||| با اون نوناش -___-

پاسخ :

:)
سارگل
۰۹ شهریور ۱۳:۱۳
با همدیگه پیر میشیم ...
میخندی میگی یادته میگفتی صورت من مساعد خط خندست ؟؟؟
میخندم میگم ولی تو بیشتر خندیدی ... فقط دزدگیر صورتت کمتر فعال بوده که مچ خط خنده هاتو بیشتر بگیرن ... 

پاسخ :

سارا چقدر کامنتت قشنگ بود....:***
پـــــر ی
۰۹ شهریور ۱۷:۰۱
تصویر جالبی بود :)

پاسخ :

:)
سارگل
۱۰ شهریور ۰۹:۱۱
قشنگ خودتی شیرینک من ❤❤❤

پاسخ :

من همچنان ذوقم ^_^ 
:***
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان