gifted

1.فیزیک این دختر وقتی دو دستش را دور گردن دایی حلقه می کند، وقتی روی پاهایش می خوابد، گریه های این دختر، چهره ی پر از کسالت ش وقتی قرار است سوار اتوبوس یک مدرسه ی معمولی شود، جای خالی دندان های شیری، اشک هایش وقت ترک شدن و تمام چیزهایی که او را خلق کرده اند نیاز به یک بحث زیبایی شناسی پیچیده و عمیق دارد. هرچند که در حال حاضر فقط ترجیح می دهم سکانس های مربوط به او را تا شب بار ها و بار ها تماشا کنم.

2. هیجان زده ام. از همان کودکی، تا جایی که می توانم به خاطر بی آورم، در هر دنیایی که به من ارائه می شد دنبال یک رابطه ی خاص و شخصیت های منحصر به فرد بودم. زیبایی و هنر برای من روابط ویژه ای بود که خلق می شد. روابط خواهرانه و برادرانه. روابط دوستانه. روابط عاشقانه. فقط کافی بود دو طرف به اندازه ی کافی جدابیت های رفتاری داشته باشند و احساساتشان نسبت بهم ویژه و حسابی باشد. حتی وقتی اولین بار به طور غریزی سراغ نوشتن رفتم دنبال خلق یکی از همین روابط جذاب بودم که بعد از تمام شدنش بتوانم با خواندنش از آن لذت ببرم. منظورم همین است که دلم می خواست خودم چیزی مثل این را بسازم. دلم می خواست همچین خالقی بودم. منظورم این است که این دو نفر به قدر کافی باحال بودند و شاید حتی دلم می خواست من خالق آن ها باشم.

3. برای بار هزارم خواستم مردی بودم که از دختر بچه ای مراقبت می کرد. بعد وقتی اینطور روی پاهایم دراز می کشید بدون آنکه به رویش بیاورم چقدر برایم شیرین و سرگرم کننده ست، بی توجه مجله می خواندم و فقط لذت می بردم. خیلی مهم است که بدون قربان صدقه یا آنکه زیبایی ش را به رویش بیاوری فقط از آن لذت ببری. خیلی خیلی مهم است. خیلی خیلی مهم است.

۹
پسر مشرقی
۰۹ مهر ۲۳:۰۶
درسته حسرت می خورم به تمام مادرای دنیا و اینکه نمی تونم لذت مادر بودن و اون عشق ناب رو هیچ وقت بچشم. اما امیدوارم و کلی قلقلکم می ده تصورش که یک روز دختر کوچولوئی توی دنیا وجود خواهد داشت که به امن دستان من پناه می اره...

پاسخ :

راستش من همیشه دلم میخواست پدر بودم. حتی توی بچگی ها هیچ وقت هیچ عروسکی و به عنوان اینک مامانش باشم بغل نکردم. ب گمانم هیچ وقت دلم نخواد حس مادری و تجربه کنم. ولی اگ مرد بودم. کاش دایی... عمویی... برادری... همسری... پدری چیزی می شدم
:دی
اینا رو همه رو گفتم ک بگم خوش ب حالت کلی ک میتونی اینا رو تجربه کنی و کلا حسرت نخور چون گاهی گمان میکنم حس مادری بیشترش غریزه س و من از محبت ها و دوست داشتن های غریزی خوشم نمیاد
پسر مشرقی
۰۹ مهر ۲۳:۰۸
راستی اسم فیلم چیه؟!

پاسخ :

تو عنوان نوشتم :gifted
.: جیرجیرک :.
۰۹ مهر ۲۳:۴۰
@برای بار هزارم خواستم مردی بودم که از دختر بچه ای مراقبت می کرد.

دقیـــــقن. فیلم که جای خود، ولی کلن "دایی" بودن به نظرم مقام اول توی نسبت هاس و همیشه دلم می خواست اگه حق انتخابی بود، دایی بودن/شدن مال من باشه. 

پاسخ :

وقتی بچه بودیم اقا دایی مون یه نوع رابطه ی خاصی داشت باهامون. یه جور دیگ بود کلا. همین حالا هم گاهی یه سری خلاقیت های رفتاری داره ک ادم عاشقش میشه. خلاصه ک ها با این شرایط فک میکنم منم دلم میخواس بیشتر از هرچیزی دایی بودم:)
هلما ...
۱۰ مهر ۰۱:۳۲
دنیای قشنگی داری نرگس!

پاسخ :

من حتی فکرشم نمیکردم کسی حتی از بیرون همچین چیزی ب نظرش برسه:)
حضرت کازیمو
۱۰ مهر ۰۱:۳۶
نه تنها تو که حتی منم دوست دارم جای مَرده می‌بودم!

پاسخ :

تو الان خوش ب حالته. چرا نمیری یه دختر کوچولو پیدا کنی ک بشه ازش مراقبت کرد؟:))
حضرت کازیمو
۱۰ مهر ۰۲:۰۲
حوصلشو ندارم :))

پاسخ :

درک میکنم:))
°° مریم °°
۱۰ مهر ۰۷:۰۰
سلام
جمله های آخر متنت برام عجیبه. نمی تونم بچه ای رو دوست داشته باشم و به روش نیارم. 

پاسخ :

سلام:)
دوست داشتن و ک خودش میفهمه. یه سری احساسات زیاد از حد ک هرکدوم موقع دیدن یکی از اون بامزه هاش بهش دچار میشیم. اونو باید تو دلمون نگه داریم. 
Leila :)
۱۰ مهر ۱۱:۱۷
ای جان
دختر بچه هرو :))

پاسخ :

اووووف
جـاودان ـم
۱۵ مهر ۱۸:۲۴
من درک می‌کنم. می‌دونی، کتاب و انیمه و (خیلی کمتر البته.) فیلم ـو نگاه می‌کنم و گاهاً به روابطی که نویسنده خلق کرده حسرت می‌خورم. همون‌جا بلند میشم، کلاه ـمو برمی‌دارم و پس از درود فرستادن به قدرتِ نویسنده می‌شینم به غبطه خوردن که لعنت.. چه‌قدر قشنگ درست شده! کاشکی من می‌ساختمش. کاشکی من می‌نوشتمش. 

پاسخ :

رابطه رابطه
رابطه های خوب خلق کردن
عالیه
خیلی عالیه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان