نکوهش

« اوه، این آدم های گنده دماغ! اصول!... در وجود همه ی شما اصول کار گذاشته اند، مثل فنر، جرئت نمی کنید به اراده ی خودتان بچرخید»*

مگر تجربیات زندگی، نه حتی از آن جدید هایش، بلکه همان قدیمی هایی که به طور مداوم با آن ها برخورد داشته ایم و در طول زمان چیزهای جدیدتری از دلشان بیرون کشیده ایم و کشف کرده ایم، همیشه ثابت و یکنواخت و کلی اند که بتوان راجع به آن ها قوانین و اصول مطلق و کلی ساخت؟ حتی یک موضوع واحد هم در شرایط و موقعیت های متفاوت می تواند هزار جور شکل و رنگ بگیرد که برخورد با هرکدام از انواع آن نیاز به یک تصمیم جداگانه و متناسب با آن شرایط را دارد. برخلاف چیزی که به نظر می رسد اتفاقا داشتن قوانین کلی می تواند به ضرر خود فرد تمام شود. و جدای از همه ی این ها. با این همه اصول و قانونی که خودمان را در آن ها خفه کرده ایم، تا حالا چندتا از آن تجربه های نو و جدید و ناب را ، لذت تجربه کردن را، از خودمان گرفته ایم؟ فرقی هم ندارد. قوانین شخصی. یا قوانین بیرونی مثل دین. هرطور که نگاه می کنم می بینم، هیچ قانونی در دنیا کامل نیست. قانون انعطاف پذیر هم که در کل یک شوخی محض هست. به نظرم تنها یک اصول وجود دارد: وقتی یک کاری از نظرت درسته، حتی اگه خلاف روند همیشگی ت بود، پس حتما انجامش بده.

« نه، به نظر من اگر کسی آدم خوبی باشد این برای من اصل است، و دیگر چیز بیشتری نمی خواهم بدانم»*

* جملات از کتاب جنایات و مکافات داستایفسکی

+ یک چیزی هم هست که این روزها همه ش درگیرم. شما هم به خنده ی آخر کیوسک یک فحش دوستانه میدید هربار بعد از تموم شدن آهنگ یا نه ؟ : تو کجایی/ نامجو و کیوسک
۳
امیرحا فظ
۲۴ مهر ۱۴:۱۱
قبول دارم حرفت رو، و شاید اصالت یعنی همین. ولی واقعا میگم بعضی وقتا نمیشه و نمیتونی به حرف دلت گوش بدی،...

پاسخ :

البت یکم چیزی ک گفتم فرق میکنه با اصالت ولی هان...
نمیدونم... 
یوزف کا
۲۴ مهر ۱۷:۲۴
به رغم این که همه ی این حرف ها درستند، اما خودشون میتونن مصداق یک حکم یا اصل کلی باشن، این که «به طور کل» بهتر است سراغ حکمی نرویم و ...
آدم ها همیشه از روی میل و علاقه به سراغ اصول و احکام کلی نمیرن، حقیقت اینه که با بیان هر جمله که از درون زبان، یک حکم کلی هم متولد میشه، گاهی صریح و گاهی هم ضمنی. فکر میکنم مهم تر اینه که بدونیم با این اصول چه کار باید کرد، که به یک عروسک خیمه شب بازی یا به قول عمو فئودور بی نظیر، «آدم گنده دماغ» تبدیل نشد. این البته سخته، خیلی سخت...

پاسخ :

راستش وقتی پست تموم شد خودمم بهش فک کردم. حتی فک کردم گاهی حتی نیاز ب اصول هم هست جاهایی
الکس وات
۲۶ مهر ۱۱:۵۱
من از پیروان این سبک زندگی هستم ، البته مشخصا اصولی که من باهاشون سر جنگ دارم بیشتر به عرف برمیگرده و تعارفات بیجا . نمیفهمم آدم ها کی میخوان درک کنن برای خودشون زندگی کنن از زندگی خودشون ،خودشون لذت ببرن . مثل یه برنامه ریزی هوشمند همون اصول اصلا باعث شدن اون جنبه ی مقاومت و مخالفت در مقابل اصول و عرفِ عموما بیجا از آدم ها حذف بشه انگار . انگار این چهارچوب ساختگی از خودش در مقابل نابودی خودش با تعریف اصول دیگه ای در ناخودآگاه ما محافظت می کنه . 

پاسخ :

آره می شد اینو در موردت حدس زد:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان