از غول مدفون/ کازوئو ایشی گورو/ برنده جایزه نوبل ادبیات 2017/ نشرچشمه


حرف زدن از یک مفهوم واقعی و قابل لمس در دنیایی خیالی که وجود غول و پری در آن کاملا بدیهی و عادی ست.

فرمی که پیش از این ها هم در انیمیشن های معروف ژاپنی آن را دیده ایم. مفاهیم زندگی واقعی در دنیا های خیالی ضربه می بینند یا تقویت می شوند. توسط عوامل غیر واقعی. در شهر اشباح مفهوم خانواده با چیزهایی غیر معمول بر هم می ریزد یا در انیمیشن پونیو روی صخره ی کنار دریا، مفهوم دوستی بین یک انسان و یک موجود غیر واقعی شکل می گیرد. نبود دلایل واقعی و یک پروسه ی خیالی برای تخریب یا شکل گیری یک مفهوم واقعی شاید سبب تمرکز زیاد ذهن بر روی اصل مفهوم شود و او را پررنگ تر کند. در این شیوه ی پرداخت با دلایل واقعی کاری نداریم. دنیای غول مدفون دنیایی شبیه دنیای انیمیشن های ژاپنی ست. مفهوم مطرح شده در آن عشق است. عشق در جهان غیر واقعی ایشی گورو توسط غباری از فراموشی تهدید می شود. آدم ها برای آنکه بدانند هم را دوست دارند یا نه به خاطراتشان نیازمندند در حالی که بخار فراموشی ممکن است حتی اتفاقات یک ساعت قبل را هم از ذهن آن ها پاک کند. سوال خوبی آخر جلد کتاب نوشته شده: در روزگاری که همه چیز فراموش می شود، آیا عشق هم از یادها می رود؟

از پس سوال می شود چیزهای زیادتری پرسید. عشق چگونه به وجود می آید؟ اگر اعمال در خاطرات فراموش شده اند، تاثیرات اعمال هم ممکن است از قلب ها پاک شوند؟ عشق تا چه حد وابسته به گذشته و وابسته به زمان حال است؟ آیا ممکن است گذشته بر عشق حال تاثیر بگذارد؟ تا چه اندازه؟

شیوه ی روایت یک شیوه ی خاص است. در اکثر فصل ها دانای کل با زوج پیر همراه است اما در دو فصل با پسر زخم خورده و در دو فصل از زبان اول شخص شهسوار داستان روایت می شود. و فصل آخر هم به کلی زمان روایت را می شکند و از گذشته به حال می رسد. و از زبان یک ملاح روایت می شود. شکستن زمان و استفاده از فعل های حال، شاید باعث یک پایان بندی پویاتر شود. انگار سرگذشتی را دیده اید و نتیجه و پایان همین حالا دارد رو به روی شما اتفاق می افتد. ضرورت روایت های مختلف دیگر هم برای آشکار ساختن قسمت هایی از داستان بود که به شیوه ی خطی شاید کسل کننده می شد.

در دنیای کتاب، جزیره ای وجود دارد که فقط زوج هایی با پیوند های عمیق می توانند در آن ها همچنان کنار هم زندگی کنند. ملاحان قبل از عبور آن ها، سوال هایی درباره ی خاطرتشان می پرسند و اگر در پیوندشان چیزهایی ببینند که نشانه از سستی بدهد تنها یکی از روج ها را به جزیره می رسانند و دیگری همانجا در ساحل می ماند. قسمتی از کتاب که مربوط به همین مسئله است و از زبان ملاح روایت می شود:

ممکن است زوجی ادعا کنند پیوندشان عاشقانه است، ولی ما ملاحان چه بسا که در عوض دلخوری را ببینیم، یا خشم را، و حتا نفرت را. یا ملالی بزرگ را. گاهی هراس از تنهایی را، و نه چیزی بیشتر.