از معروف ترین داستان های آنتوان چخوف، نقل از دفتر خاطرات یک دوشیزه ست. داستان دو صفحه ای جذاب. حتما حتما بخونید: دانلود داستان


برداشت شخصی: به امکان حقیقتی که دوستش دارید، دل نبندید.


هر واقعیتی، برای حقیقتی اتفاق افتاده. واقعیت در این داستان، پسری ست که زیر پنجره دوشیزه از صبح تا شب قدم می زند.

آشنایی با شخصیت، از همان جمله اول شروع می شود:" بالاخره بخت در خانه مرا هم کوبید. می بینم و باورم نمی شود". در ادامه می بینیم که دوشیزه، از 13 تا 19 اکتبر، در دفتر خاطراتش تنها راجع به یک موضوع حرف می زند. او کسی ست که پسر زیر پنجره ش را بخت و خوشبختی مطلق می بیند و از این اتفاق خوشحال است. حتی محیطی که از آن، چنین انسانی با چنین شخصیتی حاصل می شود هم در یک جمله تعریف شده: مادرمان توصیه کرد بهترین لباس های مان را بپوشیم و پشت پنجره ها بنشینیم. 

مادر در ادامه این توصیه جمله ای می گوید که به نظرم کل فرم داستان بر روی همین جمله شکل گرفته:" گرچه ممکن است آدم حقه باز و دغلی باشد، اما کسی چه می داند شاید هم آدم خوبی باشد". مادر از دختر واقع بین تر است. او برای واقعیتی که در زیر پنجره خانه شان در حال وقوع است، دو حقیقت را در نظر می گیرد. هر دو امکانی که در ذات واقعیت وجود دارد. دوشیزه در جواب مادرش، در دفتر خاطراتش می نویسد:" حقه باز! این هم شد حرف؟! مادرجان، راستی که زن بیشعوری هستی!." او، دلش حقیقتی را می خواهد که برایش خوشایند است. امکانی که ترجیح می دهد اتفاق بی افتد. و تمام امید و اطمینانش را هم روی همان امکان گذاشته.

شاید جیزی که اکثریت ما به آن دل می بندیم. با وجود واقعیتی که می بینیم، دلمان می خواهد حقیقتی پشت آن باشد که دوستش داریم. به مرور به همان حقیقت دل می بندیم و اگر امکان دیگری روی دهد، به شدت آزار می بینیم. همان طور که دوشیزه شکست خورد. وقتی فهمید پسر، برای چیزی جز او زیر پنجره خانه شان قدم می زند.

فرض کنید داستان در ساختار دیگری روایت می شد. مثلا از زبان اول شخص، از ماجرایی که دوشیزه گذرانده و آن را با فعل ماضی برای تان تعریف می کند. از نظر منطقی، احساسات شخصیت از همان ابتدا بر داستان غلبه می کند و این تعلیق ایجاد نمی شود. از طرفی ما با هیجان ها و درگیری های احساسی شخصیت، اینطور مرحله به مرحله پیش نمی رفتیم. یا با روایت سوم شخص، این همراهی و نزدیکی و حتی تعلیق اتفاق نمی افتاد. روایت یک دفترچه خاطرات، هم از نظر ساختاری هم از نظر شخصیت پردازی بیشترین کاربرد را برای یک داستان خیلی کوتاه دارد.  نقل چند روز در اکتبر. از خاطرات یک دوشیزه.