لیدی برد

روایت فیلم ناتور دشتی ست. لیدی برد را به اندازه هولدن کالفیلد دوست دارم. این نوع روایت ها، آغاز و پایان عجیب غریبی ندارند. کشمکش ها در محدوده زنذگی روزمره اتفاق می افتد و عمق اتفاقات دراماتیک به همان اندازه ست که در زندگی معمولی همه. فیلم زیاد کات می خورد. مکث کمی دارد. موسیقی متن طولانی دارد. میزان کلوزآپ هایش کم است و حتی در صحنه های احساسی، به جای اینکه دوربین به شخصیت ها نزدیک شود تا حد امکان از آن ها دور می ماند تا از تاثیر احساسات ناخوشایند بازیگر ها تا حد زیادی کم کند. و این فکر را در ضمیر ناخودآگاه شما بکارد که :" خب اینم یک مشکل مثل همه مشکل های زندگی. میگذره. رد میشه. ناگزیره. طبیعیه". فیلم پر از خوشحالی ها و ناراحتی هایی ست که به هیج کدامشان خیلی نزدیک نمی شود. پنج شش دیالوگ خیلی خوب دارد. و لیدی برد دوست داشتنی ست. فقط مسئله کلیشه ای رها کردن یک دوست صمیمی و بازگشت به او را در فیلم دوست نداشتم. به جز این، روایت عناصر خلاقانه زیادی دارد. نوشتن اسم پسر ها روی دیوار و در نهایت پوشانده شدنشان با رنگ سفید. نحوه کارگرذانی تئاتر یک مربی فوتبال. و شیوه وقت گذراندن دو دوست مخصوصا آن سکانسی که خوابیده بودند و ویفر می خوردند و از روش هایی که برای ارضا شدنشان استفاده می کردند حرف می زدند. 

۸
. یاسون .
۰۶ اسفند ۰۱:۴۹
باورت میشه یه تب همین بالا باز بود به نام لیدی برد؟ :)) مقالۀ نقد زومجی بود که خواستم بخونم. اومدم یه تب جدید باز کردم، رفتم تو پنل همینجوری. ستاره ت رو دیدم و تیترو خوندم! دنیایی شده ها! پی:

پاسخ :

چقد کوچیکه دنیا واقعا :))
. یاسون .
۰۶ اسفند ۰۱:۵۵
یکی از ترسای عجیبم از دوران کودکی تا الان، زنای مو قرمز بودن. مهم نبود و نیست که توی نقاشیای کتاب کودکان باشن یا توی فیلمای هالیوودی. مهم نیست دختر بچه باشه یا دختر شونزده هیفده ساله یا بیست و هفت هشت ساله. ترسناکن.
کافیه میکس شون با موهای خرگوشی (ازینایی ک دو طرف موها رو با کش می بندن) رو ببینم تا کاملا به هم بریزم. توی درخشش ابدی یک ذهن پاک، وقت کیت وینسلت موهاش قرمز و خرگوشی بود، تا آخر فیلم حالم بد بود. بد نه یعنی ناخوشایند. یعنی بَد! این که دیگه نشد بفهمم فیلم چی میگه و چی نشون میده. یه آزاری نهادینه شده ته ناخودآگاهم که معلوم نیست ریشه ش کجاست.

خلاصه که خواستم بگم پیشاپیش از دیدن لیدی برد عصبی شدم :)

پاسخ :

جالبی. اصن یه جوری شدم‌گفتی نتونسی درخشش ابدی یه ذهن پاک و ببینی.

ولی لیدی برد موهاش بازه همیشه خیلیم قرمز نیست. تهش فقط. خدایا دوبار فیلم و دیدم ولی یادم نمیاد دقیقا رنگ موهاش چیه:/
آسـوکـآ آآ
۰۶ اسفند ۱۱:۴۰
میبینم حتما
باید جالب باشه

پاسخ :

:)
. یاسون .
۰۶ اسفند ۱۲:۵۸
عکسای فیلم رو دیدم. قابل تحمل باشه گمونم. یحتمل تا اخر هفته ببینمش.
+مرسی از توضیحات پست در مورد فیلم.

پاسخ :

خواهش میکنم از توضیحات پست در مورد فیلم
محمود بنائی
۰۶ اسفند ۱۳:۰۱
بازیگرش را دوست دارم، از فیلم lovely bones!
فیلمشو گرفتم تا کی حوصله کنم ببینمش.

پاسخ :

فیلم دیدن حوصله میخواد مگ ؟ :دی
بهــ نام
۰۶ اسفند ۲۰:۳۳
این فیلم رو دیدم و دوس داشتم
بنظرم از دانکرک خیلی بهتر بود

پاسخ :

:)
محمود بنائی
۰۷ اسفند ۰۰:۳۹
بله واسه یک شیرازی هر کاری حال و حوصله میخواد :)
دیدمش، فیلم خوبی بود!  فهمیدم همه آدمهای دنیا مثل همن، حتی آمریکایی ها هم بعضا دغدغه های مشابه ما را دارن و حتی سخت تر!
ولی  چقدر زندگیشون با حساب و کتابه،  سخت زندگی میکنن بنظرم!
یک چیزهایی از فیلم هم درسته که از دیدگاه یک دختر هست اما تشابهاتی با دوران نوجوانی همه داره، چه دختر چه پسر!
در کل فیلم خوبی بود. 

پاسخ :

:دی
این خونواده سخت زندگی میکردن ب خصوص
موافقم با اون یک چیزاهایی از فیلم هم‌...

خداروشگر ک دوست داشتین :دی
هالی هیمنه
۱۱ اسفند ۲۲:۵۹
دقت کردید، گاهی اوقات خیلی چیزا پشت سر هم برات تکرار میشن. مثلا همین کامنت اولی که گفته بود لیدی برد رو توی فلان جا دیده بعد هم توی وبلاگ شما. دقیقا مثل این که من ناطور دشت رو می خونم و دقیقا بعد از خوندنش، دو تا پست راجع بهش می خونم از وبلاگ هایی که دنبال می کنم و بعد هم این پست شما که کلمه دومش ناتور دشته. خلاصه دنیا انگار خیلی خیلی کوچیک شده.

پاسخ :

اره چیز باحالیه
یه مدت دلم میخواس فیلم ارغوان حاتمی کیا رو ببینم بعد یه بار نشستم تو اتوبوس دیدم همون فیلم و دارن:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان