دنیای عاشقانه/ دنیای شخصی

یک جایی در نمایشنامه سوتفاهم آلبرکامو، ماریا، همسر ژان، در جریان بحثی که با او دارد، آنقدر اذیت می شود که گوش هایش را می گیرد تا دیگر حرف های ژان را نشنود. توجیه ماریا برای رفتارش این بود که آن لحظه ژان با لحن دنیای شخصی خودش حرف میزد. نه لحن دنیای عاشقانه اش.
دوبار نمایشنامه را خوانده ام و هردوبار فقط واکنش ماریا برایم تامل برانگیز بوده. ایده ای از همان موقع به ذهنم رسیده که میخواهم برایش تلاش کنم: دنیای شخصی مقابل یک دنیای عاشقانه قرار دارد. و ما به اندازه کافی وقت برای تنها بودن با خودمان را داریم. اگر انتخابمان این است که در دنیای عاشقانه ای زندگی کنیم، از همان لحظه که تنهایی را ترک میکنیم باید خودمان و این دنیای شخصی را کنار بگذاریم و در رابطه ساخته شده حل شویم. به جای آنکه فهم دنیا و حرف هایمان را وظیفه یا معیاری برای دوست داشتن فرد مقابل بدانیم، تلاش کنیم با او به زبانی مشترک و ساختن یک دنیا با مفاهیمی که برای جفتمان قابل درک است برسیم. دریافت هرآنچه که در دنیای شخصی به دست آورده ایم را بسپاریم به فرد مقابل و دغدغه ش را نداشته باشیم. دغدغه دریافت شدن را به دغدغه دریافت کردن تغییر بدهیم. در یک رابطه، در طرف مقابل و دنیای شخصی ش حل شویم. خودمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم وقت برای تنها ماندن، خودمان را دوست داشتن، دنبال کردن علایق شخصی و رسیدن به درونیات زیاد است. حداقل برای آدمی که دوست دارد عاشق باشد.
پس نوشت: از دنیای شخصی البته به هیچ وجه نباید غافل شد.هنوز نمیدانم می شود با قطعیت مرز زمانی ساخت یا نه. ولی زیاد حرف نزدن و دیدار های مقطعی و کوتاه مدت برای آدم هایی که میخواهند کیفیت دنیای عاشقانه شان به کیفیت دنیای شخصی شان بستگی داشته باشد کمک می کند.  
۱۳
مجتبی
۲۱ فروردين ۰۲:۳۵
آدمی که دنیای شخصی و دنیای عاشقانه اش یکی باشه چه قدر خوشبخته.

پاسخ :

اره به نظرم ته خوشبختیه
گلاویژ ...
۲۱ فروردين ۰۶:۲۳
کاش آدما تا قبل از رسیدن به این مرحله و فهمِ این موضوع که دنیای شخصی و عاشقانه شونو باید تفکیک کنن دل به عاشقی نمیدادن، اما امان از دل که وقت و زمان و منطق حالیش نیست 

پاسخ :

خیلی مهمه اگ میخوای رابطه طولانی مدت داشته باشی، با شخصی وارد یه رابطه بشی ک بپذیره نیاز داری سیر تکامل و کنار اون بگذرونی
با هم بزرگ شین و خیلی چیزا رو کنار هم بفهمین
معمولا اینکارو نمیکنن
معمولا تجربه ای ک کسب میکنن رو روی یه ادم و یه رابطه دیگه پیاده میکنن.

احساس میکنم جوابم خیلی ربطی نداشت ب کامنتت:))
هاتف ..
۲۱ فروردين ۱۲:۲۶
برای من این دو کاملا تفاوت دارن
احساس می کنم وقتی عاشق باشم دیگه خودم نیستم . یک آدم دیگه ام .
در حد عصبانیت من یک آدم دیگه ام ولی وقتی که عشق جلوی آدم قرار بگیره آدم نمی تونه غیر عاشقی کار دیگه ای کنه
توی گذشته ام وقتی مرور می کنم می بینم کم نذاشتم!

پاسخ :

اگه اینطوره که خیلی باحاله
هاتف ..
۲۱ فروردين ۱۲:۳۹
به نظر من باحال نیست . یه حس درونیه .
آدم که عاشق میشه یه آدم دیگه میشه . هر آدمی می تونه راحت من رو به درجه جوش برسونه . ولی عاشقی من چیز دیگست . می بخشم . عشق می ورزم . مقصره عذرخواهی می کنم . اذیت کرده کادو می خرم.
شاید بقیه بهم بگن خر!
ولی عشق همینه .توی عشق فقط باید عاشقی کنی . نباید یه لحظه عشق رو بذاری کنار و با دنیای شخصی ات حرف بزنی

پاسخ :

باحاله دیگه.
به نظرم باحاله
ولی معمولا خسته میشن.
فکر میکنم هیچکی نمیتونه مدت طولانی ای انقد از خودش بگذره.من ندیدم کسی بتونه یعنی.
هاتف ..
۲۱ فروردين ۱۲:۴۹
من تونستم بخدا.
طرفم نتونست انقدر از خود گذشتی رو تحمل کنه . حالش بد شد جدا شد.
در دو رابطه این اتفاق افتاد و من کلا بیخیال عشق و عاشقی شدم .

پاسخ :

خوش ب حالشون جدی :دی
هاتف ..
۲۱ فروردين ۱۲:۵۲
نه . خوش به حالشون نشد .
حالشون بد شد .
رفتن . اگر خوش به حالشون بود که می موندن که . ولی حتما خوش به حالشون نشده که رفتن دیگه :)

پاسخ :

ای باباع
:دی
ابوالفضل ...
۲۱ فروردين ۱۶:۰۸
این قسمت از نمایشنامه واقعا تفسیر عارفانه داره...
در هر حال کسی که بگه عاشقه و دنیای شخصیش رو وارد رابطه ش کنه فقط داره لاف عاشقیت می زنه. ایشون تنها یک فردگرای منفعت طلبه که توی اون معشوقه ش دنبال منافعش می گرده . هرچند این قضیه روایتگر عشق و عاشقی های اکثر ماهاست توی این دوره زمون...

پاسخ :

مسئله پیچیده ای هرچی بیشتر راجبش فکر میکنم
علی دا...
۲۱ فروردين ۲۲:۵۹
وقتی مردم هنوز کم و بیش جوانند و آهنگ های زندگیشان در حال تکوین است، می توانند آن را به اتفاق یکدیگر بسازند و مایه ها را رد و بدل کنند. اما، وقتی در سن کمال به یکدیگر می رسند، آهنگ های موسیقی زندگی آنها کم و بیش تکمیل شده است، و هر کلام یا هر شیء در قاموس موسیقی هرکدام معنی دیگری می دهد.

بار هستی

پاسخ :

مرسی:)
میم _
۲۲ فروردين ۰۰:۴۵
با توجه به تفسیری که کردی کاش اینجا بودیم با هم دوست میشدیم:/

پاسخ :

:دی
آسـوکـآ آآ
۲۲ فروردين ۱۱:۵۶
به نظر منم باید مرزش از بین بره
ولی خب
شخصیت مستقل باید سرجاش بمونه :)

پاسخ :

مرزش امکان نداره ک بره
اگ بره خیلی رویایی میشه
رند رسوا
۲۲ فروردين ۲۱:۳۸
نفس وجود و حضور مرز چیز بدی نیست. اتفاقا شرط این که آدم عشق رو تجربه کنه اینه که اول یک من داشته باشه که البته بتونه یک من شیدا باشه، منی که از دل جهانی شخصی درمیاد. اما مشکل جایی پیدا میشه که این دو جهان در برابر هم قرار بگیرن، در چنین صورتی تا دخل هم رو نیارن ول کن نخواهند بود و قطعا بعد از چنین تقابلی، نه منی می مونه و نه عشقی.
برای پیدا کردن چنین نقطه ی دشوار تعادلی، باید فردیت به رسمیت شناخت، اما فردیتی که قرار نیست دچار توهم مستقل بودن و خودبسنده بودن بشه. گفتنش در حرف یه جور شعار میشه، اما در عمل به همون اندازه دشواره و نیاز به تجربه و سعی و خطا داره...

پاسخ :

مرزش اصلا بد نیست.

پارگراف دوم و درست نمیدونم. فکر میکنم ما لازم داریم احساس مستقل بودن داشته باشیم. آزاد باشیم. ولی تا وقتی که توی تنهایی هستیم. خیلی مهمه وقتی کنار کس دیگه ای قرار میگیرم یه مدت بتونیم خودمون و بذاریم کنار. هرچند به هیچ وجه نمیشه به معنای واقعی کلمه ادم خودش رو بذاره کنار. شاید درست ترش این باشه که بگیم بیشتر درگیر فرد مقابل باشیم.
رند رسوا
۲۲ فروردين ۲۳:۲۷
البته باید همیشه اونورش هم دید، همونقدر که آدم نمیتونه خودش رو کنار بذاره، دیگری رو، غیر رو، امر متفاوت رو نمیتونه حذف کنه. عشق ناممکنه اگر پی نبریم در بن وجود خودمون، همیشه ردی از حضور یک دیگری هست که پاک نشدنیه.
این البته خیلی کلی تر از عشق و رابطه و اینطور چیزهاست. یک سطح از وجود ماست، شاید چون نمیتونیم اون سطح رو در عمل خوب درک کنیم، در روابط و .. هم دچار عدم تعادل میشیم.

پاسخ :

اوهوم...
پر
۱۴ ارديبهشت ۲۲:۳۹
تو که میدونی دوست دارم چرا ناز میکنی نمیای نامزدم شی
یه پستی با این تیتر تو وبلاگت دیدم یه بار! خیلی متاثر شدم، تک تک کلماتشو حس میکردم و خیلی عجیب و فوق العاده بود. ولی پاکش کردی؛؛ نمیدونم چرا اسکرین شات نگرفتم ازش. کاش میگرفتم
تو رو خدا دوباره بذارش :(  خواهش میکنم :((

پاسخ :

نه پاکش نکردم
ایناهاشش:
http://ymoon.blog.ir/1396/12/01/داستان-کنسرو-ماهی-و-قورباغه-های-شورشی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان