تو یک دلیل نیرومندی مامان

تا کی باید منتظر باشیم تا کمپین " بگذارید فرزاندنتان در آرامش خیال به زندگی خود پایان دهد" تشکیل شود؟

ما هنوز زنده ایم فقط به خاطر مامان. کاش برخورد مامان با خودکشی من، شبیه برخورد زنی بود که دوسال آخری که رومن گاری زنده بود با او زندگی می کرد. زن در کتابی که در مورد رومن گاری نوشته تعریف کرده بود که همزمان که خاکستر او را در دریا می ریخت، آرامش عجیبی داشت . غمش، شیرین بود و این عین تعبیری ست که زن در کتاب نوشته. بعد پنج سال هنوز یادمه: اشک می ریختم. شبیه بشکه ای که پر شده باشد و آب آرام آرام از آن لبریز شود. 

ظرفیت این دنیا را ندارم. نمی توانم صبر کنم تا ده سال بعد به رضایت درون برسم. بعضی از شب ها، از شدت نااطمینانی، حجم زیاده گزاره ها، اعتماد نداشتن به هیچ هدفی و میزان نقدی که از درون و بیرون بهم وارد می شود نفس تنگی میگیرم. هرفعالیتی که شروع میکنم تنها تا یک زمانی برایم معنا دارد و ناگهان اهمیتش را از دست می دهد و محو می شود. مطمئن نیستم. به هیچ چیز. و چهره آدم های مطمئن اطرافم مرا عصبانی می کند.

با شبنم زیاد راجع به خودکشی حرف میزنیم. فکر میکنیم. سعی میکنیم تک تک موانع را بررسی کنیم و کنارشان بزنیم و همین که احساس میکنیم تا حدودی موفق شده ایم ناگهان می رسیم به کلمه مامان. حرف میزنیم و حرف میزنیم و یکهویی یادمان می آید که بپرسیم: پس مامان چی؟

اگر از یک چیز در دنیا خیلی خیلی مطمئن باشم، رنج و عذابی ست که مامان بعد از مرگ ما تحمل می کند. مامان مذهبی ست. و همه زندگی ش تلاش کرده برای بیشتر خوشحال کردن ما. اینکه فکر کند خودکشی، گناه بزرگی ست و تلاش های تمام این سال ها برای ما کافی نبوده، و حتی کنار همه این ها، این سوال بزرگ و بو گندو که" مگر چه مشکلی بزرگی داشته اند که تصمیم گرفتند خودشان را نیست کنند؟" میگذارد مطمئن باشم که حتما دق می کند. مطمئنم.

مامان مانع عینی بزرگی ست. موجودی که دوستش داریم و میدانیم این فرهنگ که مادر ها با مرگ فرزندانشان با آرامش برخورد کنند برای چند صد سال آینده س. که نمی تواند به جای غصه و دق کردن، آرام باشد و حتی برایمان ساز بزند. دلش بگیرد ولی زجه نزند. غمگین بشود ولی افسرده نه. گریه کند ولی شانه هایش نلرزد. میدانیم نمی تواند آرام باشد. آرام اشک بریزد. مثل بشکه ای که پر شده و آب ازش لبریز می شود...

ما مطمئنیم مامان اصلا از پس همچین چیزی بر نمی آید پس انگار هنوز داریم به زندگی ادامه می دهیم. راستش شاید حتی بتوانم بگویم: فقط برای مامان.

۱۷
هلیا استاد
۰۸ ارديبهشت ۰۸:۰۱
مسئولیت خانواده و مخصوصا مامان همیشه اونقدر قوی هست که زیست رو هم ممکن بکنه.

پاسخ :

مسئولیت...
حاج مهدی
۰۸ ارديبهشت ۰۹:۳۷
به خودکشی فکر نکردم ولی اگه فکر کرده بودم حتما دلیل و مانع نیرومندم همین میشد.

پاسخ :

:)
Leila :)
۰۸ ارديبهشت ۰۹:۴۵
دنیا خیلی عجیبه. خیلی عجیب

پاسخ :

ظرفیتشو ندارم.
Why Phy
۰۸ ارديبهشت ۱۱:۳۲
اونقدر کلمه به کلمۀ این پست رو حس کردم که اصلا دلم نیومد برات کامنت نذارم..انگار از زبان خودم نوشته بودیش..

سایۀ مانع نیرومندت مستدام :)

پاسخ :

چه خوب

مرسی:)
ابوالفضل ...
۰۸ ارديبهشت ۱۵:۱۹
دقیقا تنها مانع من هم همین بوده. که با گذشت عمر تونستم مذهب رو توجیه کنم.
می دونی نرگس همیشه فکر می کنم اگه خونواده م نبودن به راحتی خودکشی می کردم ولی ناگهان یه فکری به ذهنم می اومد که اگه اونا نبودن قطعا زندگیم رو کن فیکون می کردم و اسیر خیلی از قید و بندهایی که الان گرفتارشونم نبودم و بالطبع خودکشی هم دیگه برام معنا نداشت. حتی با این سن هم هنوز دچار این پارادوکس ام...

پاسخ :

هوم
میشه از قید و بند های خونواده بالاخره رها شد. به نظرم باید بجنگیم و خودمون و از وضعیتی ک توش گرفتاریم نجات بدیم.
علی شبانه
۰۸ ارديبهشت ۱۵:۳۴
سلام نرگس! من حساسیت دارویی دارم، به کپسول سفالکسین؛ در واقع هر دارویی که آخرش اِکسین داشته باشه (از خانواده آنتی‌بیوتیک‌ها) می‌تونه کمتر از یک ساعت من رو از پا دربیاره. من از خودکشی می ترسم و تا الان خودکشی نکردم، اما دو بار به خاطر بیماری و به صورت کنترل شده، سفالکسین خوردم و تا دم مرگ رفتم و برگشتم. اتفاقی که بعد از خوردن یک عدد قرص سفالکسین برام می‌افته این طوریه: اول سرفه می کنم و نفسم یه مقداری تنگ می شه، بعد بدنم بیرون می‌ریزه، صورتم کبود می شه و این قدر توی صورتم کهیر می‌زنه که تقریبن بیناییم رو از بین می ره؛ اگه تا این مرحله به بیمارستان نرسیده باشم، چند دقیقه بعدش در اثر بسته شدن مجرای تنفسی، خفه می‌شم؛ فقط با یه دونه کپسول سفالکسین. یه بار وسطای روز بود که ده تا کپسول سفالکسین و یه لیوان آب رو گذاشته بودم روی میز و مطمئن بودم دیگه کاری توی این دنیا ندارم؛ چند دقیقه به فکر کردن گذروندم، به بعد از خودکشی فکر می کردم؛ بعد خودم رو توی شرایطی دیدم که هیچ وقت ندیده بودم؛ عضلات بدنم سرد و سنگین شده بود؛ توی اون چند دقیقه به خیلی چیزا فکر می کردم ولی یادمه سه تا سؤال باعث شد زنده بمونم: اول این که خفه شدن چقدر ممکنه درد داشته باشه؟ دوم این که بعد از این که من مردم، مامانم چی می شه؟ و سوم این که من برم و آدما هنوز تو دنیا هر غلطی می خوان بکنن و هر دری‌وری‌ای که دوس دارن بگن؟

پاسخ :

سلام علی
چه چیز جالبی. اینو سر کلاس خوندم کلی کیف کردم اصلا! من حتی تجربه یه غش ساده هم نداشتم.

و البته سوال سومت فان ترین دلیل برای زندگی کردن بود:))
رند رسوا
۰۸ ارديبهشت ۱۷:۰۳
شاید هم دلیل خودکشی نکردمون همینه که دنبال یک دلیل برای خودکشی نکردن می گردیم. تو پست های قبلت حرفی از نیچه گفتم، بی مناسبت نیست اینجا یک جمله ی دیگه شو بنویسم: اندیشیدن به خودکشی، راهی برای تحمل شب های دشوار «زندگی» ست..

پاسخ :

نه. مانع است.

صحبت نیچه  یه جورایی همون "وصف العیش، نصف العیش" خودمونه
:))
رند رسوا
۰۸ ارديبهشت ۲۰:۵۵
متوجه نشدم «نه، مانع است» دقیقا در پاسخ به کدام بخش کامنت بود‌؟ یعنی این که دنبال دلیل هستیم تا خودکشی نکردن مون رو توجیه کنیم، خودش دلیل خودکشی نکردن مون نیست؟ اگه جوابت منفیه به نظرم خیلی خوب متوجه سوال نشدی، چون کسی که از زندگی واقعا بریده باشه، دنبال چنین دلیلی نمیگرده، و کسی هم که خودکشی میکنه اینطور نیست که دنبال دلیل گشته و پیداش نکرده، اصولا قبل از این که چنین جست و جویی رو شروع کنه خودکشی میکنه.

پاسخ :

اره منظورم همونه.

اینی ک شما میگین خودکشی براساس احساسات غلیظ و شدید و لحظه ای. نه برای ما که داریم چند ماه روش به عنوان یه پروژه فکر میکنیم. دلمون نمیخواد از سر ضعف و بی عرضگی بمیریم. ادمایی ک به هیچ چیز فکر نمیکنن شاید همون ادمایی باشن که قرص میخورن و بعد یک ساعت پشیمون میشن چون از پس منطق قوی ای احساساتشون منشا نمیگیره. و در کمال پشیمونی میمیرن.

ما هیچ وقت حتی از فرط ناراحتی ب خودکشی فکر نکردیم. بهش به عنوان یه راه نگاه میکنیم. یه جور فلسفه. نه یه تصمیم احساسی زودگذر.
رند رسوا
۰۸ ارديبهشت ۲۱:۰۸
خب این توضیحات بیشتر تایید حرف من یا نیچه بود. این که خودکشی را نه برای خودش که برای زندگی بخواهیم، برای تزیین آن یا رد کردن غم و دردهای آن. اتفاقا به نظر می رسه این خودکشی خودخواسته بیشتر از روی احساس باشه تا خودکشی بدون دلیل تراشی، چون اصولا خودکشی رو برای زندگی می خواد نه برای مرگ. خودکشی اگر واقع بینانه درک شود، باید خواستن مرگ باشد و نه خواستن زندگی یا خواستن تحمل زندگی یا تزیین دردهای زندگی.
مشکل استدلالت درست از جایی شروع میشه که تقسیم بندی عقل و احساس رو خیلی زیادی جدی گرفتی. هیچ دلیل محکمه پسندی وجود نداره که کسی اگر از روی احساس عمل کرد، کارش عقلانی نباشه و برعکس، کسی اگر از روی عقل عمل کرد کارش احساسی نباشه. بدن ما بر حسب احساس نیازش تغذیه یا تنفس میکند که معقول ترین کارهاست اما به حسب عقلش خود را دچار رنج و آسیب و محدودیت ها میکند، که نامعقول ترین کارهاست!

پاسخ :

قضیه همون مصداقیه ک گفتم. پشیمانی. ک فرض میکنم این پشیمانی از احساسات غلیظ میاد.

یک دوستی دارم که میگه خودکشی شبیه به شاشیدنه. تقریبا شبیه چیزی که شما میگی. ولی من مصداق ها رو نگاه میکنم. و از مصداق ها نتیجه میگیرم. خیلی ها خواستن سریع بشاشن، ولی سریع هم پشیمون شدن. نمونه ش رو زیاد دیدم. در اطراف.

در کنار این قضیه کسی هم بوده که خودش رو از پنجره انداخته پایین و با وجود اینکه هنوز زنده بوده دل و روده شو در اورده تا زودتر بمیره. به خاطر منطق قوی که داشته پشیمون نبوده ک هیچ، همه سعی ش رو کرده.

منطق های من به اندازه کافی قوی هست. که احساسات ناشی از اون بذاره تمومش کنم. ولی منطق قوی تر، دلیل قوی تر، مانع قوی تر، مفهوم قوی تر یا هرچیز ک میشه اسمش رو گذاشت وجود داره و اونم غم و ناراحتیه مامانه. اینک کنترل همه چی دست خودمه، مثل قدرت نگه داشتن دستشویی که در مرز قرار داره اتفاقا لذت بخشه.
رند رسوا
۰۸ ارديبهشت ۲۱:۲۸
شاید بهتر باشه حرفم رو اینطوری هم توضیح بدم: چون خودکشی به معنای امحای زندگی و خوده، پس این که چطور بهش برسیم یا چه دلیل براش داشته باشیم خیلی معنا نمیده. اساسا دلیل آوری میکنیم تا معنای یک کار یا اهمیت یک انتخاب رو برای خود یا دیگری توضیح بدیم. حالا چون خودکشی انتخاب مرگه و بعد از اون خودی در کار نیست، لزوما دلیل آوری و فلسفه ساختن از خودکشی، چیزی نیست جز توضیح دادن و توجیه کردن مرگ مون برای بقیه، از ترس اینکه پشت سرمون نگن ضعیف بود و از سر احساس دست به خودکشی برد و ...
همونی که خودت در پاسخ یک کامنت گفتی فان ترین دلیله، در واقع صادقانه ترین دلیل هست که فلسفه ساختن برای خودکشی رو توضیح میده

پاسخ :

نگاه تون رو مطلقا درست ندونید. این فقط نگاه شماست. نه بقیه. اونم در مورد یه مسئله ای که تا این اندازه انتزاعیه.
رند رسوا
۰۸ ارديبهشت ۲۲:۲۳
نه اصلا بحث مطلق کردن و ... نیست. اینطور که من از حرفات میفهمم تو میخوای بگی دلیل محکم داشتن و مصمم بودن و پشیمون نشدن و ... یک پوئن مثبت و مهمه برای خودکشی، من اینو نه نفی کردم نه اثبات. منتها میگم کسی که میخواد مصمم بودن خودش را یک پوئن مثبت حساب کنه، یک جور اراده به زیست یا اراده به حیات داره، حالا به شکل متناقضی میخواد این اراده رو با مرگ نشون بده که لزوما هم بد نیست. اما عمدتا تجربه نشون داده هر چی اراده به زندگی قوی تر باشه، در آن لحظه پشیمونی قوی تر میشه. یعنی مساله دقیقا اینه که واقعا ممکن هست برای خودکشی دلیل آورد؟ من فکر نمی کنم مرگ و زندگی از اون چیزهایی باشن که خیلی با دلیل و ... بشه درک شون کرد.

پاسخ :

قطعا همینطوره. مرگ و زندگی اصلا طور نیست ک بشه با دلیل درکشون کرد.

این جمله رو نمیدونم ینی چی : کسی مصمم بودن خودش رو یک پوئن مثبت میدونه، یه جور اراده به زیست یا حیات داره.
فکر کنم منظورتون همونه که ادم وقتی با نیازی به شکل غریزی عمل کنه ب چیزی فک نمیکنه. از این منظر اره. خودکشی برای من، یک نیاز غریزی نیست
فکرم نمیکنم برای کس دیگه ای هم باشه راستش.
الکس وات
۰۹ ارديبهشت ۱۳:۱۷
من فکر می کنم خانواده ، پلن B هر نقشه خودکشی نافرجام هست . 
معمولا وقتی پای خودکشی میاد وسط 3 راه رو برای عدم انجامش متصور میشه آدم . تعلق به کسی ، تعلق به چیزی ، احتمال کشف یک تعلق . 
مثلا تو به کسی که عاشقشی احساس تعلق می کنی و نمیتونی به خودت راحت این اجازه رو بدی که نباشی . مثلا یه آدم دیگه نسبت به محیط کار یا محیط زندگیش این حس رو داره و احساس تعلق باعث میشه فکر کنه به هر حال یه چیزی داره که واسش زندگی کنه . و مثلا یه آدم دیگه که هیچکدوم این ها رو نداره ،اما امید داره نسبت به اینکه چیزی رو کشف کنه که نسبت به اون احساس تعلق داشه باشه . 
مطابق این من فکر می کنم خانواده اصلی ترین وظیفه ش ایجاد و نگهداری از این احساس تعلق هست . 

در مورد تو من فکر می کنم این تعلقات اما بیشتر از مادر باشه . مثلا میتونه فیلمنامه نویسی باشه ، مثلا میتونه کلاس فیلمنامه نویسی باشه ، مثلا میتونه امید به تعلق پیدا کردن به دانشکده هنر باشه . مثلا میتونه یک مکان باشه . میتونه پیاده روی صبح ساعت 10 تو جاده النگدره باشه . و ... 

من فکر می کنم این تعلقات آزاردهنده هم هستن . چون در کنار همه اینها ما دلایل  خیلی خوب و محکمی هم برای مردن داریم که این تعلقات در مقابلشون گاها مثل عن مگس میمونن. مثلا جایی که الان داریم توش زندگی می کنیم متناسب با اطلاعات و فهم ما از دنیا نیست و این احساس عدم آزادی و عدم دسترسی به چیز هایی که میدونیمشون آزار دهنده س . 

با در کنار هم قرار دادن این ها به این نتیجه می رسیم که زندگی رو ادامه بدیم یا تمومش کنیم . مثلا برات چقدر خوندن یه کتاب دیگه ارزش داره . یا برات چقدر 13 بدر سال بعد مهمه و احتمال داره خوش بگذره . اینا چیزایی هستن که در وجهی از تو قرار دارن که بالاش نوشته در دسترس ، و در وجه دیگه ای از تو که بالاش نوشته غیر قابل دسترس جمعی از آرزو ها و خواسته های دست نیافتنی هست . مثل آرزوی تحصیل توی یک کلاس مختلط در دوره دبیرستان که دیگه هرگز قرار نیست بهش برسی . یا پارتی گرفتن و سکس با آرامش خیال و نوشتن یا طرح ایده هایی که الان نمیتونی در این فضا مطرحشون کنی . 

فکر می کنم هرچی که بیشتر به وجه غیر قابل دسترس اهمیت بدی و توجه بیشتری بهش داشته باشی . احساس خودکشی درت بیشتر بروز پیدا کنه . و ما واقعا نمیدونیم چقدر اینها اهمیت دارن و چقدر باهم قابل مقایسه ن . فقط غریزه مون بهمون میگه که بخشی که غیر قابل دسترس هست آزارش به حدی هست که لذت بخش قابل دسترس در مقابل اون به چشم نمیاد . 

البته اینا فقط صرفا تصور من از رشته افکاری هست که در من باعث فکر به خودکشی میشه . به این صورت که این افکار رشته تعلق من رو نازک می کنه . ممکنه این مراحل در تو اصلا به کل چیز های دیگه ای باشن . ممکنه مجموعه ای از این شرایط نباشه و فقط قسمتی از اون باشه . مثلا ممکنه با دیدن یه کلیپ مثل کتک کاری گشت ارشاد این حس رو پیدا کنی . ممکنه یهو با مریض شدن مامانت مثلا ارزش های زندگیت از بین برن یا جاشون رو بدن به چیز هایی که هنوز نداری و نمیدونیشون . ممکنه پسری که دوست داری از گروه کتابخوانی لفت بده و دیگه خوندن ادامه کتاب برات بی معنی بشه . 

در نهایت اما فکر می کنم کمی میتونی در مجموعه این افکار دخالت کنی و اختیار رو بدست بگیری . مثلا شاید الان یه دوربین گو پرو نداشته باشی تا ساخت فیلم کوتاهت رو شروع کنی . اما میتونی با دوربین موبایل هم یه استاپ موشن کوتاه بسازی .  شاید نتونی یه کتاب زبان اصلی که ترجمه ش پر از سانسور هست رو هیچوقت گیر بیاری و بخونی . ولی میشه بری و در مورد  یه چیز دیگه بخونی و هیچکدوم قرار نیست بهتر یا بدتر باشن . 

بازم مثل همیشه نمیدونم چقدر مرتبط و قابل فهم نظر دادم اما امیدوارم کمک کنه . 

پاسخ :

خیلی کامنتت خوب بود ممنون

بعدا جوابش رو مفصل میام تو وبلاگت میدم
فقط سوالی ک دارم اینه که تو توی گروه کتابخوانی ای که هستم هستی یا به طور کلی مثال زدی؟:دی
رند رسوا
۰۹ ارديبهشت ۱۳:۳۱
راستش خیلی مطمئن نیستم که بشه اسمشو غریزی بودن گذاشت. بیشتر میخوام بگم کسی که به یقین قوی برای خودکشی می رسه، اصولا به دلایل خودکشی نکردن یا موانعش، هر چه قدر هم قوی و مهم باشن وقع نمی ذاره. حالا چنین یقینی ممکنه از کجا بیاد و میتونه از غریزه باشه یا غیر اون، خب خیلی مطمئن نیستم. اما تصور میکنم تمام کسایی که خودکشی موفق داشتن، اگر یک لحظه به دلایلی که میتونست مانع شون بشه فکر میکردن، میتونستن منصرف بشن. برای همین میگم صرف دنبال دلیل بودن برای عدم خودکشی، دلیلیه بر این که هنوز نمی خواهیمش یا این که دلیل واقعی برای خودکشی رو پیدا نکردیم.

پاسخ :

فهمیدم 
باز برمیگردیم سر همون حرف اول
دلیل برای عدم خودکشی نیست
مانع برای خودکشی ست
:دی

سر لفظ مشکل داریم. مصداقم  اوردم. ب مفهومم رسیدیم تا حدودی عوضش:دی

الکس وات
۱۱ ارديبهشت ۱۳:۰۳
نه من گروه کتابخوانی ام حضوری اِ تورو ندیدم :دی ولی میدونم همچین مثالی برات قابل درک میتونه باشه .

پاسخ :

هان:)
مجتبی
۱۵ ارديبهشت ۰۳:۳۵
یادمه یه بار گفته بودید "یاس فلسفی باشه برای بیست و هفت سالگی"... حالا نمی دونم دچار یاس فلسفی شدید یا نه ولی برای خودکشی همیشه وقت هست... دیر نمیشه.

پاسخ :

مرسی ک حرفای گذشته مو انقد خوب یادتون میمونه
دلم برای گذشتم تنگ شده
ا
۲۳ ارديبهشت ۱۹:۰۰
امروز که تا سی سالگیم چند روز نمونده خیلی خوشحالم که قکر های به خودکشی ده دوازده سال قبل در حد فکر باقی موند
زمونه گل و بلبل نشد
اما اما
واثعا به رضایت درون میرسی
نه اینکه کسی بشی و یکی پس از دیگری هدف هارو از سر بگدرونی
خاصیت این سن این هست که روی ابرها میبرتت
و هرانچه میبینی  ه همون شکوه و عظمت از بالا به پایین نگاه انداختنه

پاسخ :

نمیدونم
خانومی ...
۱۷ تیر ۱۴:۲۴
همین که یه چیزی رو دوست داشته باشی و از دستش بدی غمش آدم رو خفه میکنه وای به حال روزی که ۹ ماه هم توی شکمت بوده باشه و جزوی از وجودت باشه ...

پاسخ :

اوهوم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان