نفوذ واقعیت

پایان هر دیدار یک دکمه از پیراهن مردانه ت بر می داشتم و به جای دکمه های مانتوی مورد علاقه خودم می دوختم. تا زمانی که دیدم هشت دکمه از پیراهن های متفاوتت، با میزان  متفاوت لمس انگشت هایت با آن ها روی مانتو ام ردیف شده. داشتم آرام آرام خرکیف می شدم که یکهو یادم افتاد تو هیچ وقت پیراهن مردانه نمی پوشی. هیچ وقت هیچ چیز جز تیشرت ساده مشکی نمی پوشی. خیالم ادامه پیدا نکرد.

چشم هایم را که باز کردم، مانتو مورد علاقه ام روی بالشت، خسته ولو شده بود. با همان دکمه های مزخرفش که مال هیچ کدام از پیراهن های مردانه نداشته تو نبود.

۹
Masi Rika
۱۷ ارديبهشت ۲۱:۴۴
چقد لعنتی گفتی نرگس... انقدری که فتیش دکمه پیراهن مردونه پیدا کردم

پاسخ :

:)...
نیوشا یعقوبی
۱۷ ارديبهشت ۲۳:۲۵
اولش یه لبخند گنده زدم بعدش یه منحنی منفی ایکس دو گنده اومد رو صورتم !
خیلی غم داشت الهی که خودت و دلت غم نداشته باشین :) نرگس دوست داشتنی :*

پاسخ :

مرسی کلی نیوشا :*:*:*
خورشید ‌‌‌
۱۸ ارديبهشت ۱۱:۵۴
چه عنوان خوبی.

پاسخ :

وقتایی که بداخلاق میشه ام تو رویا نمیتونه مهربون باشه. هرچی سعی میکنم بازم نمیشه
خیلی تاثیر داره واقعیت.
میم
۱۸ ارديبهشت ۱۶:۱۲
چقدر دلم خواست این کار رو بکنم.

پاسخ :

:)
میم . الف
۲۰ ارديبهشت ۱۷:۰۴
عالی بود ...

پاسخ :

:)
آسـوکـآ آآ
۲۱ ارديبهشت ۰۰:۰۴
چسبید :)

پاسخ :

:)
محمود بنائی
۲۱ ارديبهشت ۰۸:۵۲
غم داشت اما خیلی خوب نوشتی! راستی کاش باز هم پست صوتی میگذاشتی. 

پاسخ :

مرسی
میذارم. به زودی
خانومی ...
۱۷ تیر ۱۴:۲۰
حیف ...

پاسخ :

...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان