از پسری که به میزان نیترات آب معدنی ها توجه زیادی داشت

پایین پنجره اتاقم بغل شدم و چشم چپم، اگر اشتباه نکنم، بوسیده شد. و همه مدت باد می آمد و شبنم لبه پنجره ایستاده بود، چای می نوشید و به ما نگاه می کرد. باد موهایش را تکان می داد. وقتی دیدیمش برایش دست تکان دادیم و او هم. تبریز این سه روز برایم بهترین شهر دنیا بود و بعد از آن که رفت ده برابر بدتر از قبل شد.


همینقدر کافی ست. چند سال بعد این سه روز را فیلم میکنم و مطمئنم بهتر از سه گانه بیفور می شود حتی!

۱
خانومی ...
۳۱ تیر ۱۰:۲۹
:))) عاشقانه ها هیچوقت از یاد آدم نمیرن ...

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان