گنجشک زخمی

من خیلی قربونت میرم. واقعا و جدا...


پشت گوشت را نوازش میکنم و اعتراف میکنم که بوی خوبی میدهی. بعد تو دستم را، طوری که انگار گنشجک زخمی ای را از کنار خیابان نجات بدهی، میگیری و میگویی: زاااارت عزیزم .

تموم شده. خالی از حس. دنیا دنیای کلیشه است. اونقدر کلیشه که دیگه هیچ سکانس سینمایی که بگی آهان اینجاش چقدر تازه است نمیبینی. کلیشه داره هممون رو می بلعه. ما به تفکراتی میرسیم که رومن گاری سال ١٩٦٠ ازش حرف میزد. دست هایم را میگیری و میگویی زارت عزیزم وقتی انقدر تمام چیزهایی که تو تازه بهشون میرسی ادما های سال ١٩٦٠ فرانسه بهشون رسیدن. کلیشه با دهن گشادش همونو کرده تو خودش. بوی گندش داره هممون و خفه میکنه. کی میتونه یه سبک ادبی تازه بهت معرفی کنه تو این قرن جدید؟ الان دیگه دوره شعر و شعربازی ما نیست. دوره تو چقد قشنگی من مثل ماهم. دوره، دوره ی داف های هنری ه که تو کافه ها کار میکنن. از اون دخترایی که سیبیل هاشونو نمیگیرن و عکس موی زیر بغلشونو استوری میکنن. از اون داف ها که سایه های رنگی میزنن پشت چشاشون و از سواد بصری کلی چیز سرشون میشه. که دغدغه زندونی های سیاسی و موزیک دارن و همه روابط دوستانشون عمیق ولی روابط جنسی و عاشقانه شون همه سطحی ه. یا در پاره ای از موارد اصلا دیگه تعریف شده نیست. میگی زارت عزیزم. دوره دیوونه بودن برای کسی تموم شده. حالا دوره دوره دنیای شخصی ه. دوره همه به تخمت و بودنشون فقط برای خوش گذرونی. احساسات بی ارزش شدن از بس کلی تحلیل روان شناسی و فلسفه اومده تو کار. اگ یه چیز تو دنیا باشه که ازش متنفر باشم همین روان شناسی ه . دوره دوره نابودی ارزش هاست. رسیدیم دوباره به معیار ادمایی که روزی نقدشون میکردیم. ما دوست داریم چیز طرفمون بزرگ باشه ولی هنوز مث اون وقتا که ارزش های دیگ داشتیم فکر میکنیم با ادمایی ک دوست دارن چیز طرفشون بزرگ باشه فرق داریم. 

غم، اگر دختر بود ساز میزد و مینوشت و موهاشو کوتاه میکرد و جواب کنکورش فضایی میشد. اگر دختر بود هنوز بین مفاهیم قدیمی زیبایی شناسی عشق دست و پا میزد و تو بهش میگفتی بکش بیرون. میگی تمومش کن این کلیشه ها و تشبیه ها رو. میگی کلیشه هممون رو بلعیده . خالی از حس. من دلم یه چیزای معنوی تر از این اینا میخواست. هیجان های ارزشمند. چبدونم... دست هامو که میگیری عین گنشجک زخمی، منتظر میمونم حداقل بالای ابرومو ببوسی. میخندی و بلند میگی زاااارت عزیزم . دوره ما ها دیگه تموم شده. حالا هرچقدر دلت میخواد تو خلا زار بزن.

۵
وال کوهان دار
۱۲ مرداد ۰۹:۲۷
خلا
مجتبی
۱۲ مرداد ۱۶:۵۱
ما باید از آدم های شصت سال پیش آدم های داناتر و پیچیده تری باشیم؟

پاسخ :

نه قضیه اصلا مقایسه ما با ادمای شصت سال پیش نیست
هلما ...
۱۲ مرداد ۱۸:۳۱
چرا من دوست دارم تو تک تک کلماتت غرق شم؟!
Fa Ella
۱۴ مرداد ۰۲:۳۷
نمیدونم. به نظرم اینکه آدمای فلان دوره یه چیزی رو تجربه کردن، دلیل نمیشه که ما تجربه نکنیم. اصلا یه سری چیزا ته کلیشه ن، ولی باید تجربه شون کرد. اصن حالش به اینه که میدونی کلیشه س و انجامش میدی. انگار که یهو بفهمی یدونه مورچه ای بین یه گله مورچه. فرق نداری. حل شدی. 
بعد میری بیرون گله وایمیسی و خودتو نگاه میکنی. میگی عه اوناهام. بعدش با اینکه یه چیزی داشتی که تونستی خودت، خودتو وسط اون جمع پیدا کنی حال میکنی.


+ماچ به پاراگراف آخر
دالفوس ریموند
۲۲ مرداد ۱۱:۵۶
خیلی خوب مینویسی. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان