از اینجایی که نگاه میکنم همش ملاله

۳
دالفوس ریموند
۲۵ مرداد ۱۹:۲۱
یکی از قشنگی های شهرای بزرگ میدونی چیه ؟ اینه ادم میتونه جمعیت رو ببینه اما دیده نشه انگار ... زیر ذره بین نره. همه چون "خیلی مشغولن" و تو ازادی [ حداقل چند دقیقه ای ] و باعث میشه خیلی راحت تر باشی [ یجورایی مثل زامبی در نظر بگی جمعیتو ] 
و اینکه یه چیز دیگه : من وقتایی که یه کانی رو تنها میگیرم [ واسه یکی دو هفته تهه تهش ] خیلی راحت تر کنار میام با افسردگی و پوچیم اما وقتی پیش خانواده ام خود بخود انگار این حس بد من کامل بیان نمیشه و همین کارو "خرابتر" میکنه . البته تو دختری و "شاید" هنوز اینو تجربه نکردی اما بنظر من شرایطی که یه حس به سراغ ادم میاد خیلی تو نوع تجربه ای که ازش داریم تفاوت ایجاد میکنه.

پاسخ :

به پارگراف اولیت فکر نکرده بودم تا حالا. باحال بود. 
پارگراف دومی رو اصلا نفهمیدم راستش
دالفوس ریموند
۲۶ مرداد ۰۱:۱۸
ببین من نمیتونم مرتبط بنویسم ... یعنی دارم این پستتو میخونم بنظرم یچیزی جالب میاد و دوست دارم بگمش همون موقع [ اکثرا کسشر محض ] 
مثلا : این اهنگو بیکار شدی گوش کن [ خودت برو لینکشو گیر بیار حوصله نداشتم بگردم ]

پاسخ :

مرسی:)
ناشناس
۰۶ شهریور ۲۲:۱۱
ز اونجا هم نگاه کنیم اگه، همه‌ش ملاله
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان