خواستن نمیفهمه. توى یه جاده بیابونى راه میره با چشم هاى بسته. دست دراز میکنه و دلش میخواد لطافت لمس کنه ولى هى از چیزهایى که حس میکنه ضربه میخوره. خواستن کوره. امیدواره الکى ه. گهه. فقط باید تو این راه بیابونى چشم هاشو باز کنه و بفهمه. بعد، نابود میشه.