یه دختره هست که خوب می رقصه و رژ لب نارنجی می زنه. تو خیال باهاش آشنا شدم. دوست دارم بین مبل های خونه برقصه و وقتی تموم شد برای تشویق از صدای نفس نفس زدنش لذت ببرم. یه نفس زدن صادقانه است. چیز دیگه اینکه من فهمیدم برای فکر کردن و زیر سوال بردن و بررسی مفاهیم خیلی وقت ها به مضاف الیه نیاز دارم. مثل : ارزش گذاری شخصی. سکوت با اندیشه. همین ها به ذهنم میرسه الان. چرا عاشق اینم که دیر سوار اسنپ بشم تا بعدش معذرت بخوام؟ چون از شوک شدن راننده هه سر اینکه این همه شعور به خرج دادم حال میکنم. پشت بوم ها رو دوست دارم. اونجا همه چی با کیفیت تر میشه چون. من دوستی ندارم ولی. i am buying the stairway to heaven. شایسته این رنج هستم؟ نشستم رو به روی دختری که پارسال به خاطر اینکه ازش تعریف کرده بود تپش قلب گرفته بودم. حالم خوش نیست. خیلی وقته خوب نیست. ادامه دار میمونه همونطور که می بینید و. 

یا چرا من انقدر کم فهمیدم؟ دیر فهمیدم؟ بی ارزش شدم.