مری و مکس آدام الیوت وقتی معروف شد که همه دنبال خاص به نظر رسیدن بودند. و شیفته متفاوت ها.  به نظرشان علاقه صرف به چیزی خاص، موجب می شد آن ها خاص به نظر بی آیند. آن روزها را خوب یادم است. 

دو هفته پیش در جلسه نقد فیلم یکی از فیلم های کوتاه آدام الیوت پخش و بعد نقد شد. یکی از هم کلاسی هایم از استاد پرسید : این شخصیت چرا باید انقدر خاص باشه؟

و استاد جواب داد: شخصیت ابدا خاص نیست!

هیچ کدام از شخصیت هایی که آدام الیوت ساخته خاص نیستند. بلکه آدم های معمولی قرن بیستم و یکم هستند. استادمان گفت فیلم حماسه یک انسان قرن بیست و یک است و با ویژگی های یک اثر حماسی. مثل اغراق. ابدا خاص نیست. توی دنیایی که درون فیلم است هیچ چیز خاص نیست. 

به این فکر کردم، آن هایی که شیفته مری و مکس آدام الیوت شدند، عروسک هایش را ساختند، ازش حرف زدند، چقدر فهمیدند که مری و مکس برای چی خلق شده اند؟ آدام الیوت در اصل راجع به چی حرف می زند؟ آن ها چقدر به تکنیک و زیر متن اثر توجه کرده اند؟ هرچی گشتم چیزی به یاد نیاوردم. و رسیدم به این مسئله خطرناک که آن موقع ها همه شیفته چیزهای متفاوت بودند. و چیز های دیگر، که حتی مهم تر بود، اهمیتی نداشت.

خیلی ها شیفته تارکوسفکی هستند. با این جمله کلیشه ای که فیلم های تارکوفسکی شعرند. بعد تفسیر های غیر دینی از اثری میکنند که کاملا مذهبی ست. مذهبی عرفانی. که از زیست تارکوفسکی می آید. اگر بخوانید، متوجه می شوید در روسیه چقدر به مسیحیت عرفانی توجه می شده و چقدر محصول این شرایط و این کشور می تواند به شکلی طبیعی کسی مثل تارکوفسکی باشد که همه آثارش را توی "فیلم هاش مثل شعرن" خلاصه می کنیم. 

لوژین، یکی شخصیت های رمان جنایت و مکافات، در اولین دیدارش با راسکلنیکوف آنقدر شیفته ذهن خود و دانسته هایش می شود که بدون فهمیدن موقعیت مناسب مدام می خواهد ذهنش را به رخ بکشد. داستایوفسکی این را اینطور تعبیر می کند که شیفتگی، عقل سلیمش را از کار انداخته بود. 

این علاقه به شیفته شدن. بت ساختن. ارزش گذاری رو یک نوع مواجهه با اثر هنری. ارزش گذاری های سفت و سخت روی یک نوع اثر هنری. روی یک موضوع. فیلم ساز. نویسنده. آهنگ ساز از مجا می آید؟ واقعا نمیدانم. فقط اینکه شیفتگی مانع است. مانع فهمیدن. بعضی ها آن را وسیله ای برای رسیدن به فهمیدن می دانند ولی در واقع آفت است. آدم را فلح می کند. و کور. 

شیفته هیچ چیز نشویم. سر در بیاوریم تا وقتی چیزی نفهمیده باقی می ماند. حتی چند سال پایش بشینیم ولی شیفته نشویم. چون همان لحظه که کسی می آید و نکته تازه ای در مورد بت شما می گوید، همه چیز می شکند. و شما پیش خودتان تحقیر می شوید. شیفتگی عقل سلیم را از کار می اندازد. تنها چیزی که در دنیا باید شیفته آن بود، فقط و فقط خود فهمیدن است.