Green Is the Warmest Colour

نه دیگه، این واسه ما دل نمیشه

۱۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۹۶/۰۵/۳۰
۱۳:۴۶

ما به اندازه ی کافی فکر کردیم ؟

فراموش نکنیم که پروتستان های قرن هفدهم مدعی بودند که جهل و بیداد را ریشه کن خواهند کرد. کارنامه ی آنان در پیش روی ماست. آیا در قرن ما، این قبیل مردمان در ادعای خود به تمامی صادق اند ؟ (؟؟؟؟؟؟؟) آیا به راستی این مدعیان امروزی می کوشند که بشر چون مهره ی شطرنج به کار گرفته نشود؟ (؟؟؟؟؟؟؟) آیا مدعیان از حسن نیت توده ی مردمان سواستفاده نمی کنند؟ (؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) آیا مدعیان رسالت بشری را به بشر بازگردانده اند؟

هر کس و هر گروهی که جز این کند، بی گمان در مقابل مردم ستمکش سر بر می کشد و خواه ناخواه ( و خواه ناخواه) در ردیف قدرتمندان دسته ی اول قرار می گیرد.

نام پروتستانی و کاتولیکی، انقلابی و غیرانقلابی مهم نیست، مهم کار و رفتار این مدعیان است. و آیا پروتستان قرن بیستم، از پروتستان های قرن هفدهم رو سفیدتر خواهد شد؟

در دوران ما که به گفته ی ساتر (( همه دعوی انقلاب دارند))، باید پیش از پیش با چشم های باز به جهان نگریست.

مصطفی رحیمی/  گفتاری درباره ی نمایشنامه ی ننه دلاور و فرزندانش ( برتولت برشت) / بهمن سال 1344

۵ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۲۸
۲۱:۲۷

چند دقیقه پیش از این، غم جدیدی از زیر لاستیک تاکسی زردی کشف کرده بودم:" هیچکی از من عکس یهویی نمیگیره"

http://s8.picofile.com/file/8304011368/image.jpg

۹ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۲۶
۱۴:۵۷

برای من این از بهترین دیالوگ های دنیاست

+خب از سرنوشت این آقا چه خبر؟

_ فالشون روشنه.بچه ها و خانومش دوسش دارن. آدم جالبیه حوا جون 

+آره جالب. جالبه که تو چهل سالگیت یه جوری باشی غیر از بقیه. تو بیست سالگی که همه شاعرن...


در دنیای تو ساعت چند است؟

مدت زیادی ست با مردن هر انسانی در ذهنم که روزی برایم جایگاه خاصی داشت، این دیالوگ را با خودم تکرار می کنم و به خودم قول می دهم هر روز به جای تحلیل رفتن، بیشتر دیوانه باشم. بیشتر سعی کنم شاعر باشم. بیشتر تخیل کنم. به فکر جذابیت های رفتاری باشم. دنبال خلاقیت های تازه بگردم. دوست داشتن های جدید را کشف کنم و نگذارم بزرگسالی رویم اثر کند. می ترسم. از کهنه شدن و از مردن می ترسم. از اینکه هروقت به درونم رجوع کردم صدای هیچ رودی یا جریان بادی را نشنوم می ترسم. از اینکه روزی دلم به تحلیل ها و آگاهی های دوزاری ام خوش باشد و از دنیا همین که بتوانم در جمع های دوستانه با اطمینان مطلق اظهار نظر کنم برایم کافی باشد.  می ترسم چون خیلی سخت است آدم در چهل سالگی طوری باشد غیر از بقیه. آخر می دانید...در بیست سالگی که همه شاعرند.. .

پینوشت: علی مصفا. علی مصفای قشنگ:)

۱۳ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۲۴
۲۲:۳۲

برتولت برشت خوانی ( قسمت اول)

| برای شصت و چهار صفحه ی اول |

نمایشنامه:

سه پرده ی اول تقریبا با چانه زنی های ننه دلاور برای فروش یا خرید اجناس شروع می شود. او ماهیت خودش را به عنوان یک کاسب منفعت طلب در تمام شصت و چهار صفحه ی اول حفظ می کند. در اسارت، در شاهراهی که پسر بزرگش را برای سرباز شدن از او می دزدند و حتی در وقت حصر. زمانی که قرار است جنگ به طول بی انجامد را زیر لب پیش بینی می کند و برای سود بیشتر نقشه می کشد. اما در کنار تمام این منفعت طلبی ها او دغدغه دیگری هم دارد: حافظت از فرزندان.

نمایش نامه ی ننه دلاور و فرزندان او، از رازهای پنهان جنگ های قدرت طلبانه، با قرار دادن شخصیت اصلی در موقعیت ها و شرایط مختلف جنگی پرده بر می دارد. هیچ چیز به اندازه ی روایت های مستند از جنگ نمی تواند همچین پدیده ای را به درستی توصیف کند. نمایش نامه یک توصیف تمام عیار است. مسائل و پیشامد های جنگی، در اتفاقات و دیالوگ ها روزانه، با این روند که بدیهی به نظر برسند به روشنی بیان می شود. مثل صحنه ای که ننه دلاور قرار است به آشپز مرغی با قیمت بالا بفروشد اما آشپز قبول نمی کند و بحث ناخودآگاه به قحطی و دهقان های گرسنه که از زور گشنگی ریشه های درخت را می جوند، می کشد. صحنه هایی مثل صحنه ای که زن برای مراقبت از فرزندش صورت او را با خاکستر مشکی می کند تا از تجاوز دشمن در امان بماند یکی دیگر از صحنه هایی ست که از تلخ ترین پیامد های جنگ حرف می زدند.

به علاوه در نمایش نامه خیلی از مفاهیمی که جنگ خالق آن هاست زیر سوال می رود. مثل فضیلت. فضیلت هایی مثل وفاداری، شجاعت، فداکاری و هر آنچه که طالبان قدرت برای رام کردن زیردستان و بهره کشی هرچه بیشتر برای آن ها ساخته اند. 

آشپز: من گمان می کردم که فضیلت علامت خوبی باشد.

دلاور: نه، علامت این است که یک پای کار می لنگد. وقتی که فرماندهی گاو باشد و سرباز هایش را به منجلاب بکشاند، بیچاره سرباز ها باید نترس باشند. اسم این نترسی را می گذارند فضیلت. وقتی فرمانده آدم ناخن خشکی باشد و از خست، سرباز کم بگیرد، معلوم است که این سرباز ها از اول تا آخر باید مثل نره دیو پر زور باشند. اگر توقع فرمانده خیلی زیاد باشد، آنها چاره ای غیر از وفاداری ندارند. همه ی این ها خوبی هایی است که در یک مملکت منظم، با بودن امپراتور و افسر های لایق، به هیچ کدامش احتیاجی نیست. در یک مملکت حسابی اصلا داشتن فضیلت های بزرگ لازم نیست.

همچنین به دیگر حیله های جنگ طلبان مثل نسبت دادن جنگ به ایمان و یا "جهاد در راه خدا" اشاره می شود. با این بیان که ما غارت می کنیم، آدم می کشیم ولی جنگمان با بقیه ی جنگ ها فرق دارد. و آن هم اینکه جنگ ما جهاد در راه خداست. 

در قسمت دیگر ننه دلاور با بیان تجربه ای که در آن سود و زیانش با برد و باخت ارتش کشورش در تضاد بود، مفهوم برد و باخت را برای زیر دست ها زیر سوال می برد.

_می شود گفت که برای ما آدم های پایین دست برد و باخت در جنگ یکی ست و هر دو یک جور برایمان گران تمام می شود. فعلا بهترین کار برای ما این است که دور سیاست را خط بکشیم. د بخور پسر!

اینکه قرار است ماجرای جنگ را با یک زن دستفروش همیشه خاضر جواب و بامزه دنبال کنی برای من جذاب است. با وجود آنکه مفاهیم عمیقی در آن مطرح می شود به هیچ وجه خبری از پیچیدگی های عمدی وجود ندارد. بلکه سعی شده همه چیز به ساده ترین شکل ممکن بیان شود. یکی از ویژگی هایی که کارهای برشت را با بقیه ی نمایش نامه نویس های قزن بیستم متفاوت می کند. 

در حاشیه:

برشت توصیه کرده برای آنکه مخاطب احساس کند واقعیت با آنچه در صحنه می گذرد فاصله دارد، در ترجمه های شعر ها منظوم باشد. اما شعر های منظومی که در نمایش نامه ترجمه شده از متن اصلی جداست و به دل نمی نشیند. یک پرسش هم وجود دارد که چرا برشت ابتدای هر پرده علاوه بر اینکه توضیحی راجع به وضعیت تاریخی می دهد، خلاصه ی نیم خطی از اتفاقاتی که در پرده می افتد هم بیان می کند؟

اندیشه برشت:

عقیده ی برشت بر این است که نویسنده و به طور کلی هنرمند وظیفه دارد تا اندیشه های جدید بسازد و راه حل ارائه کند. او معتقد است که هنرمند باید مفید واقع شود. می گوید هنرمند نه آیینه است نه بلندگو. یعنی صرفا بازتاب نیست و باید راه کار بدهد. شاید علتش این باشد که هنرمند تاثیر گذار است و ارائه ی راه حل و عمل به آن وقتی با تاثر همراه شود، بیشتر جواب می دهد. او همچنین فلسفه و هنر را دو برادر هم گام و همزاد با هم می دانست.

۰ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۲۲
۱۶:۳۱

اونجایی که لبات میرسن بهم...

                                                                                                                                                                                                                             هیچی
ولش کن اصلا.
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۲۱
۱۲:۳۳

رادیو فانتوم

اینجا یه رادیوی نوپا هست که یه عالمه دارن روش وقت و فکر میذارن تا یه چیز جذاب و متفاوت و باحال از توش  دربیاد. به نظرم برای شروع خیلی خفن شده و به مروز خیلی بهتر و بهتر هم میشه. برید سر بزنید، گوش کنید لذت ببرید. خوبه به نظرم. خوبه واقعا:)

/اینجا/ . رو عکس هم کلیک کنید میاد البته :D

۶ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۱۹
۲۱:۱۹

پنج شنبه ای که با هلما گذشت:)

گفت راجع به امروز بنویس. دیدم هرچی بنویسم زیاده گویی ست. امروز بعد از چند سال یکی از قدیمی ترین رفقای وبلاگی را دیدم. حس خوب امروز هم بماند برای خیابان سنگ فرش تبریز، صندلی های کافه هایی که رویشان کلی خندیدیم و حرف زدیم، کلاس درس سه بعداظهر و صندلی گوشه ی دیواری که امروز به عنوان مهمان رویش نشسته بودم. خیابان هایی که با هم قدم زدیم و آسفالت هایی که آفتاب رویشان کامل پهن شده بود و او مدام از من می پرسید:" آفتاب اذیتت نمی کنه؟ گرمت که نیست؟" 

حسش بماند برای تمام لحظه های خوبی که امروز با هم داشتیم. برای خود خود خودمان.

مرسی برای امروز. اینکه نگران بودی برای رسیدن به خانه راه را گم نکنم و زنگ زدی تا مطمئن شوی رسیده ام بدجور بهم چسبید.

مرسی مهمان کلاستان بودم. مرسی برای هدیه ارزشمندت. برای اینکه با همچین استاد باحال و بامزه ای آشنایم کردی. مرسی که به قدر کافی گرم و صمیمی بودی. عزیز مهربان و پرانرژی. با آن لبخند قشنگت.... :) :*


http://s8.picofile.com/file/8303149550/883DACF2_E3AF_4142_817D_01DDF6013998.jpg

۱۵ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۱۸
۲۳:۲۷

الکساندر رودچنکو

در یک کافه ی دور از خانه کار می کند. زن خود ساخته و شجاعی ست. از آن ها که جراتش را دارند با چوب دستی شان به سمت صداهای مبهم پشت در بروند وقتی زمان زیادی از نیمه شب گذشته.  بچه دارد. معلوم هم نیست چندتا. همزمان که می تواند قوی و شجاع باشد مهربان هم هست. از آن مهربان هایی که به بچه های توی پیاده رو لبخند می زنند. لحن حرف زدنش به هیچ وجه ساده لوحانه نیست. از لبخندش اینطور به نظر می رسد که بعد از مدت ها در یک معاشرت شیرین شرکت دارد. ممکن است کسی کنار عکاس ایستاده باشد که از او به خاطر چشم ها یا لبخندش تعریف می کند. لبخند شیرین با نگاهی ناامیدانه، مثل اینکه "حال میکنم اینطور راجع بهم حرف میزنی" ولی " نمی توانم این جور چیز ها را جدی بگیرم".

ترکیب تراس  ها با آدم هایی که از آپارتمان هایشان بیرون می آیند، حتی اگر آن آدم ها از کسل کننده ترین ها باشند، باز هم ترکیب جذابی ست. آن ها وقتی تا کمر از پنجره خودشان را بیرون می کشند تا متوجه سر و صداهای کوچه شوند، وقتی لباس هایشان را می اندازند روی بند رخت یا از بی حوصلگی به آسمان نگاه می کنند. ملال خالص هستند. ملال خالص. روزمرگی خالص. کنجکاوی خالص. زندگی خالص. 

دیدن آپارتمان ها با آدم هایشان از بیشترین تصاویری ست که توسط رودچنکو به ثبت رسیده. حواسش به همچین ترکیب جذابی بوده است همیشه.

صورت پسر بچه به سمت پایین خم شده. طوری که چشم ها بیشتر از هر عضو دیگری در صورت نمایان شود. چشم هایی که در مکان منحصر به فردی قرار دارند. کاملا لبخند می زنند اما برای آنکه حالت چشم ها بهتر منتقل شود لبخند پسر هم کمک می کند. لبخند لب ها را در ثانیه های بعد از دیدن چشم ها به طور مستقل می بینیم ولی تاثیر آن در همان نگاه اول با پررنگ تر کردن لبخند چشم ها شروع شده. و در نهایت چهره ی شادی که با چشم ها و لبخند ساخته می شود. وادارت می کند لبخند بزنی.

عکس های رودچکنو متفاوت دیدن را یادمان می دهد. دیدن یک شی یا یک مسئله از زوایای متخلف می تواند احساسات مختلفی را هم ایجاد کند که یا قرار است انسان را به چیزی برساند یا صرفا به او تجربه ی احساسات مختلف را بدهد. دیدن نردبانی وقتی زیرش دراز کشیده ایم، دیدن ادم های وسط پیاده رو از روی پشت بام وقتی سایه هایشان را با خودشان می کشند، و نوری که سایه های مربع شکلی روی دیوار ها انداخته و دیدن زنی که میان این سایه ها نشسته و او را چنین ثبت کرده است که انگار هر لحظه ممکن است سر بخورد. با وجود آنکه کاملا ثابت نشسته است و در چهره اش آرامش وجود دارد.

رودچکنو خود درباره ی این زوایای دید متفاوت می گوید: "جهت اشتیاق جدید انسانها ، موضوعات آشنای روزمره بایستی با یک پرسپکتیو کاملا غیر منتظره در موقعیتی غیر منتظره نمایش داده شوند . موضوعات جدید باید از زوایای متفاوتی نشان داده شوند تا تاثیر عمیقی از سوژه به جای بگذارند".

او یکی از پیروان کنستراکتیویسم بود. اعتقاد بر اینکه هنر برای اهداف اجتماعی استفاده می شود. از او به عنوان یکی از نوابغ هنر شوروی هم یاد می شود.

۱ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۱۵
۱۵:۴۲

تمرین مونولوگ خوانی (1)

اگه ممکن بعد از گوش دادن از یک تا پنج یه نمره بدین و ایراداتی که به نظرتون میاد و بهم بگین.


/ کلیک / .

۱۱ نظر
نرگس سبز
۹۶/۰۵/۱۲
۲۳:۱۵

گفت تا یه عکس از من نگیری نمیرم. واقعا نمیرفت. خیابون و بند آورده بود

۱۱ نظر
نرگس سبز